خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شده اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
شورای آتلانتیک در تحلیلی تصریح کرد که تلاش برخی محافل در واشنگتن برای مرتبط ساختن جنگ ایران با رقابت قدرتهای بزرگ و بهویژه چین، رویکردی گمراهکننده است. این اندیشکده آمریکایی تأکید نمود که پکن نه بازیگری تعیینکننده در شکلگیری شرایط منتهی به این درگیری بوده، نه مشارکتکننده نظامی محسوب میشود و نه از اهرم یا اراده کافی برای تحمیل نتایج بر طرفهای اصلی جنگ برخوردار است. به نوشته شورای آتلانتیک، محرکهای اصلی این جنگ را باید در فرآیند تصمیمگیری واشنگتن، محاسبات راهبردی رژیم صهیونیستی و واکنش جمهوری اسلامی ایران جستجو کرد و تلاش برای گنجاندن چین در این معادله، بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیات میدانی باشد، نشاندهنده تفکر کاهلانه در پایتخت آمریکاست.
این گزارش با اشاره به فعالیتهای دیپلماتیک متعارف پکن از جمله دیپلماسی تلفنی وزیر خارجه و طرح پنج مادهای مشترک با پاکستان، خاطرنشان میسازد که این اقدامات در چارچوب الگوهای تکراری و بیثمر پیشین چین در قبال بحرانهای منطقه ای قرار دارد. شورای آتلانتیک در پایان اذعان داشت که نفوذ واقعی یا خیالی چین حتی برای متقاعد کردن تهران به تعدیل راهبرد چانه زنی حداکثری در مذاکرات اسلامآباد نیز کافی نبوده است.
شورای روابط خارجی آمریکا در تحلیلی به بررسی میزان انطباق تحولات جنگ ایران با پیشبینیهای پیشین کارشناسان آمریکایی پرداخت. این اندیشکده تصریح کرد که اگرچه سناریوی بستن تنگه هرمز توسط تهران بارها در رزمایشهای تحلیلی واشنگتن تمرین شده بود، اما دولت ترامپ این هشدارها را جدی نگرفت و به همین دلیل در میدان عمل غافلگیر شد. تحلیل شورای روابط خارجی مؤید درستی این پیشبینی بود که نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر تلاش برای تغییر ساختار سیاسی از تابآوری بالایی برخوردار است و حذف رهبران ارشد منجر به فروپاشی فوری نخواهد شد. این اندیشکده در پایان خواستار بازنگری فوری مفروضات راهبردی واشنگتن برای دوران پس از جنگ شد.
رسانه آمریکایی نشنال دسک در گزارشی به تناقض میان ادعای دونالد ترامپ مبنی بر نزدیک شدن به پایان جنگ ایران و واقعیتهای میدانی پرداخت. به نوشته این رسانه، رئیسجمهور آمریکا در مصاحبه با فاکس بیزینس مدعی شد که جنگ «بسیار نزدیک به پایان» است، اما همزمان پنتاگون ۱۰ هزار نیروی نظامی دیگر از جمله ناو هواپیمابر جورج اچ. دبلیو. بوش را به منطقه اعزام کرده است. این گزارش میافزاید که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) ادعا کرده محاصره تنگه هرمز همچنان ادامه دارد و ۹۰ درصد اقتصاد ایران که متکی به تجارت دریایی است، کاملاً متوقف شده است.
بر طبق ادعای سنتکام، از زمان آغاز محاصره هیچ شناوری نتوانسته از مقابل نیروهای آمریکایی عبور کند. نشنال دسک به نقل از مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، نوشت که هدف از این راهبرد، گرفتن اهرم تنگه هرمز از دست ایران است. در مقابل، سناتور ریچارد بلومنتال دموکرات با انتقاد از این جنگ، آن را جنگِ ناشی از توهم خواند که میلیاردها دلار برای مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه داشته و جمهوریخواهان را در انتخابات نوامبر پاسخگو خواهد کرد.
نیویورک تایمز در تحلیلی به بررسی درسهای جنگ ایران برای ماشین جنگ آمریکا پرداخت و اذعان داشت که ارتش ایالات متحده در همان هفته نخست این مناقشه، در دام جنگی فرسایشی گرفتار شد. به نوشته این رسانه، جمهوری اسلامی ایران با بهکارگیری انبوه پهپادها و موشکهای ارزانقیمت، معادلات میدان نبرد را تغییر داد؛ به گونهای که هزینه انهدام هر پهپاد شاهد برای واشنگتن میلیونها دلار و برای تهران تنها چند ده هزار دلار بوده است.
این روزنامه آمریکایی با اشاره به مفهوم «انبوه دقیق» (Precise Mass) تصریح میکند که دوران برتری یکجانبه هوایی به سر آمده و اکنون هر کشوری قادر به انجام حملات دقیق و کمهزینه در مقیاس وسیع است. نیویورک تایمز به نقل از کارشناسان پنتاگون مینویسد که چراغهای خطر برای ابرقدرتی مانند آمریکا باید روشن شده باشد، چرا که تاریخ مملو از ارتشهای قدرتمندی است که خود را شکستناپذیر میپنداشتند تا اینکه در میدان نبرد غافلگیر شدند.
این گزارش در پایان هشدار داد که برخلاف تصور رایج، فناوریهای پیشرفته نظامی دیگر تضمینکننده مصونیت یا پیروزی قطعی نیستند و جنگ ایران ثابت کرد که عصر جدیدی از نبردهای پهپادی و موشکی فرا رسیده که در آن توانایی تولید انبوه تسلیحات ارزان، مزیتی تعیینکننده محسوب میشود.
رسانههای عربی و منطقهای
المیادین در مقاله ای با توجه به موضع کشورهای عربی در جنگ اخیر ایران و امریکا نوشت: کشورهای منطقه ایران را همواره به عنوان یک دشمن نگاه می کردند اما با توجه به تحولات اخیر، موفقیت ایران در تغییر افکار عمومی در میان عرب ها و مسلمان و بازگرداندن اوضاع به مسیر اصلی، میتواند زمینه را برای مرحله جدیدی از همکاری با مردم و ملتهای منطقه فراهم کند. شکی نیست که دشمنان جمهوری اسلامی ایران، چه در داخل و چه در خارج از منطقه، از زمان سرنگونی رژیم شاه توسط انقلاب اسلامی، در شکلدهی به افکار عمومی خصمانه موفق بودهاند.
این دشمنان چنین وانمود می کردند که ایران در منطقه تهدیدی قریبالوقوع برای ثبات کشورها و در واقع تهدیدی قاطع برای باورهای مذهبی، آداب و رسوم اجتماعی و حتی مرزهای جغرافیایی است.
پس از موضع قابل توجه و متمایز ایران در حمایت از مقاومت و مردم نوار غزه که منجر به وقوع سه دور جنگ مستقیم بین جمهوری اسلامی ایران و دشمن صهیونیستی شد، برای همه، به ویژه گمراهان و فریب خوردگان، آشکار شد که این موضع حاصل یک اعتقاد راسخ و اصول تزلزلناپذیر است و به هیچ وجه با منافع مادی یا جاهطلبیهای فرقهای، آنطور که برخی ادعا میکردند، مرتبط نیست.
موفقیت ایران در تغییر روحیه عمومی ملتهای عرب و اسلامی و بازگرداندن امور به مسیر درست، می تواند دستاوردهای دیگری نیز داشته باشد و با این کار، به دور از مداخلات آشکار و بیشرمانه آمریکا مرحله جدیدی از همکاری با ملتها و کشورهای منطقه آغاز می شود، که به نظر میرسد آمریکا بخش بزرگی از نفوذ خود را در منطقه و جهان در مرحله بعدی از دست میدهد.
العهد در مقاله ای با توجه به محاصره دریایی ایران و تشدید تنش ها بین آمریکا و ایران نوشت: با توجه به این تشدید تنش، میتوان سه سناریوی اصلی را ترسیم کرد:
۱- سناریوی محاصره دریایی بلندمدت
در این سناریو، ایالات متحده با کنترل ترافیک کشتیرانی در تنگه هرمز، به دنبال خفه کردن اقتصادی ایران است و مانع از آن میشود که از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان یک ابزار چانهزنی استفاده کند. این گزینه از نظر نظامی کمهزینهتر است، اما تأثیر اقتصادی قابل توجهی دارد و میتواند منجر به تضعیف تدریجی ایران بدون ایجاد یک جنگ تمامعیار شود.
با این حال، خطر آن در این واقعیت نهفته است که ایران منفعل نخواهد ماند و ممکن است به تاکتیکهای جنگ نامتقارن، مانند هدف قرار دادن کشتیها یا تهدید به بستن تنگه، متوسل شود که میتواند منجر به یک رویارویی دریایی پراکنده اما مداوم شود.
۲- سناریوی حمله محدود و هدفمند
واشنگتن ممکن است با هدف شکستن اراده ایران بدون درگیر شدن در یک جنگ تمامعیار ،حملات نظامی دقیقی را با هدف قرار دادن تأسیسات هستهای، زیرساختهای نظامی یا زیرساختهای غیرنظامی ایران انجام دهد.این سناریو خطر تشدید تنش را به همراه دارد، زیرا هرگونه حملهای میتواند واکنش مستقیم ایران علیه کشورهای همسایه، قلب اسرائیل و متحدانش در منطقه ر به دنبال داشته باشد و به تدریج دامنه درگیری را گسترش دهد.
۳- سناریوی جنگ منطقهای آشکار: این خطرناکترین سناریو است که در آن رویارویی به جنگی چند جبههای تبدیل میشود که خلیج فارس، عراق، سوریه و لبنان را در بر میگیرد. در این صورت، جنگ دیگر محدود به ایران نخواهد بود، بلکه به مبارزهای بر سر منابع انرژی، مسیرهای دریایی و نفوذ منطقهای با تمام پیامدهای جهانی آن تبدیل خواهد شد.
سایت عربی ۲۱ با توجه به احتمال از سرگیری مذاکرات ایران و آمریکا در پاکستان نوشت: نکات اصلی اختلاف بین ایالات متحده و ایران در مذاکرات جاری حول سه موضوع کلیدی است: برنامه هستهای ایران، تنگه هرمز و روابط تهران با متحدان منطقهایاش.
پیچیدهترین موضوع، برنامه هستهای ایران است و اختلاف نظر بر سر مدت زمان توقف غنیسازی اورانیوم دیده می شود.
تلاشهای دیپلماتیک برای آشتی دادن دیدگاههای متفاوت با پیدا کردن راهحلهای قابل قبول برای طرفین در حال انجام است. یکی از سناریوهای پیشنهادی شامل احتمال دستیابی به ترتیبات انتقالی یا جایگزینهای فنی برای کاهش اختلاف است.
پاکستان در چارچوب تلاشهای میانجیگری خود برای سوق دادن طرفین به سمت راهحلهای عملی و واقعبینانه تلاش میکند و موفقیت هرگونه توافقی به انعطافپذیری سیاسی هر دو طرف آمریکایی و ایرانی بستگی دارد.
فکرت آکفرات نویسنده روزنامه آیدینلیک ترکیه نوشت: جنگ که آغاز شد، حقیقت روشن شد. افسانهای که میگفت آمریکا از کشورهای خلیج فارس محافظت خواهد کرد، فرو ریخت. زیرا برای آمریکا، کشورهای خلیج فارس شریک امنیتی نیستند؛ ابزاری ژئوپولیتیکیاند: استفاده میشوند و در صورت نیاز کنار گذاشته میشوند. با برقراری آتشبس، اولویت کشورهای خلیج فارس جلوگیری از عمیقتر شدن دوباره جنگ بود. زیرا ادامه جنگ یعنی هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی، قطع مسیرهای تجاری و فروپاشی مراکز مالی. واضح است که تنها چند هفته درگیری نیز اقتصاد جهانی را لرزاند.
بزرگتر از این، بحران ساختاری خواهد بود. توان موشکی ایران و ظرفیت نامتقارن آن، تنها در چند هفته این واقعیت را نشان داد: معادلهای که بدون توجه به ایران و تنها بر اساس خواست آمریکا بنا شده باشد، محکوم به فروپاشی است. ناتوانی آمریکا و اسرائیل در سرنگونی حکومت ایران با وجود تمام قدرت نظامیشان، ثابت کرد که این منطقه دیگر با مداخلههای خارجی قابل تنظیم نیست. ایران، با وجود از دست دادن مقامات بزرگ در سطح رهبری و ویرانیهای سنگین ناشی از بمبارانها، با مقاومتی که از خود نشان داد و با ظرفیت تابآوری که توسعه داده است، به دوست و دشمن ثابت کرد که در برابر آمریکا و اسرائیل تسلیم نخواهد شد.
رسانههای چین و روسیه
به گزارش سی جی تی ان، جفری ساکس، اقتصاددان و تحلیلگر ژئوپلیتیک آمریکایی، اخیراً آنچه را که به گفته او انگیزه واقعی ایالات متحده است، افشا کرد. او استدلال کرد که واشنگتن در سراسر جهان نفوذ خود را اعمال میکند تا تسلط خود بر قاره آمریکا را تحکیم بخشد و احتمالاً در هر زمان ممکن در کوبا مداخله کند.
به گفته او، در آسیا، آمریکا به دنبال استفاده از هند در رقابت استراتژیک با چین است، در حالی که در خاورمیانه برای پیشبرد دستور کار خود و گسترش کنترل منطقهای به اسرائیل تکیه کرده است. ساکس صراحتاً بیان کرد که چنین اقداماتی نه مبنای قانونی دارد و نه مشروعیت اخلاقی. او گفت که اگرچه این اقدامات اغلب در چارچوب تلاش برای «آزادسازی جهان» قالببندی میشوند، اما در نهایت نشاندهنده تلاشی برای اعمال سلطه جهانی هستند.
به گزارش تاس خلیل جهشان، مدیر اجرایی مرکز عرب در واشنگتن، معتقد است اقدام آمریکا در اعمال محاصره دریایی گسترده بنادر ایران در خلیج فارس، نشاندهنده شکست میانجیگریهای بینالمللی در اسلامآباد برای حل اختلافات میان ایران و آمریکا است. به گفته او، این اقدام نه تنها تنشها را در منطقه افزایش میدهد، بلکه موانع جدیدی برای ازسرگیری احتمالی گفتگوها پیش از پایان آتشبس فعلی ایجاد میکند. پس از مذاکرات ۱۱ آوریل در اسلامآباد، دولت ترامپ اعلام کرد که اجرای طرح محاصره دریایی را از ۱۳ آوریل آغاز کرده است.
آمریکا آمادگی خود برای متوقف کردن تمام شناورهای عازم بنادر ایران یا قصد ترک سواحل آن را اعلام کرده است. این محاصره در حالی صورت میگیرد که هیئتهای ایرانی (به رهبری قالیباف) و آمریکایی (به رهبری ونس) در اسلامآباد به توافق بلندمدتی دست نیافتهاند. هرچند دولت آمریکا اعلام کرده که دور جدید مذاکرات ممکن است در روزهای آینده در اسلامآباد برگزار شود، اما جهشان تأکید دارد که محاصره دریایی عملاً مسیر دیپلماسی را با مانع جدی مواجه کرده است.
کارن کویاتکوفسکی، تحلیلگر سابق پنتاگون، در گفتگو با اسپوتنیک معتقد است آسیبپذیری بنیادین دکترین «عملیات در حوزههای چندگانه» وزارت جنگ آمریکا، تمرکزگرایی افراطی و اتکای سادهلوحانه به سیستمهای پیچیده بوده است. این رویکرد که هماهنگی بینقص در خشکی، دریا، هوا، فضا و سایبر را به نظامیان آمریکا وعده میدهد، در عمل به دادههای کاملاً دقیق وابسته است و کوچکترین اختلال در هر نقطه، کل سیستم را در برابر دادههای بد یا نابههنگام آسیبپذیر میکند. در مقابل، ایران از یک سیستم غیرمتمرکز، تابآور و قابل تعمیر محلی بهره میبرد که متکی بر «اپراتورهای آموزشدیده و قابل اعتماد در سراسر سیستم» است و ماهیتی «موزاییکی و دفاعمحور» دارد.
در حالی که طرف آمریکایی-اسرائیلی بر عملیات تهاجمی متمرکز و هدفگیری مبتنی بر هوش مصنوعی تأکید دارد، این اعتماد به هوش مصنوعی جایگزین یک استراتژی با اهداف روشن و متمرکز شده و ابتکار عمل را در سطوح پایینتر خفه میکند. نتیجه نهایی از دیدگاه این تحلیلگر این است که حملات دقیق، جنگ سایبری و جنگ الکترونیک آمریکا و اسرائیل نتوانسته تابآوری ایران را در هم بشکند، زیرا «بمبها ذهنها را تغییر نمیدهند» و ناسازگاری سیاسی و رفتار جاهلانه آمریکا نمیتواند کشوری را که از خود در برابر حملات غیرقانونی و ناعادلانه دفاع میکند، متقاعد سازد. آمریکا و اسرائیل ممکن است در نبردهایی پیروز شوند، اما در نهایت تضعیف شده، ابتکار عمل را از دست میدهند و مجبور به عقبنشینی و فرار از مسئولیت اشتباهات تاکتیکی، راهبردی و اطلاعاتی خود میشوند.
راشا تودی در تحلیلی نوشت: ارزیابی مذاکرات اسلامآباد بین ایران و آمریکا به عنوان یک شکست نادرست است. عدم توافق در دور اول به معنای بنبست نیست، بلکه هر دو طرف در بیانیههای عمومی خود فضایی برای ادامه گفتگوها ایجاد کردهاند. پاکستان نیز با تأکید بر تداوم میانجیگری و اعلام آمادگی برای دور دوم مشورتها، نشان میدهد که کانال دیپلماتیک تازهتأسیس در حال نهادینه شدن است.
مهمتر اینکه بحثها از امکانسنجی گفتگو فراتر رفته و وارد جزئیات توافق بالقوه شده، از جمله پیشنهاد آمریکا برای توقف ۲۰ ساله غنیسازی و واکنش ایران با پیشنهاد حدود ۵ سال. واقعیت این است که طرفین به جای قطع روابط، در حال چانهزنی بر سر بسته مشخصی از خواستهها هستند: آمریکا بر محدودیت برنامه هستهای، خروج اورانیوم غنیشده و آزادی دریانوردی در تنگه هرمز اصرار دارد؛ ایران نیز نگران تحریمها، داراییهای بلوکهشده، تضمینهای امنیتی و تنشزدایی منطقهای است.
رسانههای رژیم صهیونیستی
اسراییل هیوم در تحلیلی اظهار داشته مذاکرات مستقیم تاریخی اسرائیل و لبنان در سایه استراتژی گستردهتر ایران برای تحمیل «معادله الزامآور» جنگ فرسایشی چندجبههای صورت میگیرد. نویسنده معتقد است دولت لبنان موجودیتی توخالی و ضعیف است که توانایی خلع سلاح حزبالله را ندارد، بنابراین هر توافق دیپلماتیک بدون ضمانتهای فیزیکی بر روی زمین بیارزش است. راهکار پیشنهادی، تغییر استراتژی از دفاع فعال به ایجاد واقعیت جدید در لبنان از طریق حاکمیت نظامی اسرائیل بر منطقه حائل جنوب رود لیتانی است.
کلید موفقیت، ایجاد منطقه حائل در جنوب رود لیتانی و پاکسازی روستاهای مرزی از زیرساختهای نظامی حزبالله است. حضور ارتش اسرائیل در این منطقه نباید محدود به جدول زمانی باشد، بلکه تا خلع کامل سلاح حزبالله ادامه یابد. این منطقه به اهرم فشار واقعی بر حزبالله و حامیانش در تهران تبدیل میشود و نشان میدهد اقدامات آنها به بهای از دست دادن قلمرو لبنان تمام میشود.
اسرائیل باید فشار آمریکا برای آتشبس سریع را رد کند، زیرا توقف زودهنگام جنگ با حزبالله پیروزی استراتژیک برای محور مقاومت خواهد بود. همچنین اسرائیل باید معادله ایرانی که سرنوشت لبنان را به جنگ با ایران گره میزند، بشکند. در خاورمیانهای که کلمات بیمعنا شدهاند، تنها تضمین واقعی، کنترل فیزیکی بر زمین است؛ ترکیب فشار دیپلماتیک، کنترل بیچونوچرای زمینی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی، موازنه را به نفع اسرائیل تغییر خواهد داد.
اسراییل هیوم در تحلیلی نوشت: پس از شکست نشست اسلام آباد، نشانههایی از امکان دیدار جدید مقامات واشنگتن و تهران دیده می شود، اما این به معنای کاهش اختلافات نیست، بلکه تلاش دو طرف برای تمدید آتشبس بدون بازگشت به درگیری نظامی گسترده است. ترامپ به نتیجه ای نیاز دارد که بتواند آن را پیروزی قاطع آمریکا جلوه دهد، در حالی که ایران از هر توافقی که شبیه تسلیم باشد اجتناب می کند. حضور جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا که صدایی محتاطتر در کاخ سفید است، در رأس مذاکرات از نظر سیاسی مهم است تا ترامپ بتواند ادعا کند پیش از تشدید فشار، راه دیپلماسی را به طور جدی امتحان کرده است.
در مرکز اختلاف، مسئله هستهای قرار دارد: آمریکا خواستار تعیین تکلیف اورانیوم ۶۰ درصد و همچنین ذخایر ۲۰ درصدی مدفون در ویرانههای تأسیسات هستهای ایران و توقف غنیسازی در آینده است. واشنگتن پیشنهاد توقف ۲۰ ساله غنیسازی را داده، اما ایران ظاهراً آماده توقف کوتاهمدت تر است. برای ترامپ، بدون پاسخ روشن درباره اورانیوم ۶۰ درصد و آینده غنیسازی، دستیابی به یک پیروزی استراتژیک دشوار است. برای ایران نیز تسلیم کامل ذخایر و توقف بلندمدت غنیسازی، حتی اگر حق نظری آن حفظ شود، تحقیرآمیز خواهد بود.
در چنین شرایطی، اقدام آمریکا به محاصره دریایی تنگه هرمز -که ابزار فشار اصلی ایران بوده- اقدامی خطرناک است که هزینه اشتباه کردن را افزایش میدهد و این احساس را در تهران تقویت می کند که واشنگتن از دیپلماسی برای کسب مشروعیت جهت اعمال فشار بیشتر استفاده می کند. از منظر اسرائیل، سؤال واقعی این است که آیا هر توافقی در نهایت توانایی ایران برای دستیابی سریع به بمب اتمی را تضعیف می کند یا صرفاً آرامش موقتی ایجاد می کند در حالی که ایران با ذخایر خطرناک و قابلیت بازیابی سریع توانمند باقی می ماند. مذاکرات وارد مرحله واقعی شده، اما بدون پاسخ روشن درباره مدت توقف درگیری و سرنوشت اورانیوم ۶۰ درصد، ادامه گفتگوها تضمینکننده پیشرفت نیست و فقط لحظه تصمیمگیری در مورد جنگ مجدد را به تأخیر می اندازد.
تایمز اسراییل در تحلیل دیگری نوشت: نتانیاهو در آغاز جنگ ایران ادعای «هماهنگی کامل با دوستان آمریکایی» را مطرح کرد، اما پس از هفت هفته و آتش بس شکننده، واقعیت دیگری آشکار می شود: دوستان اسرائیل در آمریکا به سرعت در حال ناپدید شدن هستند. نظرسنجی جدید پیو نشان میدهد ۶۰ درصد آمریکایی ها (از جمله اکثر دموکراتها، مستقل ها و بیش از ۴۰ درصد جمهوریخواهان) نظر نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند.
جوانان زیر ۵۰ سال در همه احزاب، عمدتاً دیدگاه منفی نسبت به اسراییل دارند و جنگ علیه ایران نیز با ۶۰ درصد مخالفت مشابه مواجه است. در حالی که اسرائیل این جنگ را رویارویی با یک تهدید وجودی می داند، بسیاری در آمریکا آن را درگیری غیرضروری، پرهزینه و ناکارآمد می دانند. گزارش نیویورک تایمز نشان داد نتانیاهو آمریکا را به این جنگ کشانده، که انتقادهایی را درباره «نفوذ اسرائیل بر تصمیم آمریکا» برانگیخته است. نتانیاهو به شدت به حمایت ترامپ (که خود نامحبوب است) متکی شده، اما ترامپ سابقه روی گرداندن از متحدان سابق را دارد.
مشکل بزرگتر برای اسرائیل، آینده پساترامپ است. کاندیداهای پیشتاز دموکرات به راحتی از اسرائیل فاصله می گیرند و در سمت جمهوریخواهان، جی دی ونس (معاون ترامپ) که خود به مخالفت با جنگ پیش از شروع آن معروف است، به همراه تاکر کارلسونِ صریحاً ضداسرائیلی، نشانههای تغییر نسلی در عدم حمایت از اسرائیل را نمایندگی می کنند. نسل های آینده آمریکا به وضوح نشان می دهند که نمی خواهند مسیر ترامپ را در قبال اسرائیل دنبال کنند.
۲۳:۳۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۷


نظر شما