۲۸ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۳۶

روایت «مجله مهر» از آسیب‌دیدگان جنگ؛

نسل یک‌ شبه بزرگ‌شده/جنگ قد آرزوی کودکان را بلندتر کرد

نسل یک‌ شبه بزرگ‌شده/جنگ قد آرزوی کودکان را بلندتر کرد

تهران، چند روزی است در آتش‌بس نفس می‌کشد؛ اما پشت آرامش ظاهری شهر، روایت زندگی‌هایی جریان دارد که هنوز میان آوار خانه و امیدِ بازگشت، معلق مانده‌اند.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: ۴۶ روز از جنگ رمضان گذشته و تهران چند روزی است در سایه آتش‌بس موقت، کالبدش آرام‌تر شده است. بوی بهار در شهر پیچیده و زیبایی‌هایش را نمایان می‌کند؛ شهری که این روزها، علاوه بر عنوان پایتخت، عنوان «مقاوم‌شهر» را با حدود ۶۹۰ اصابت به دوش می‌کشد. هنوز زخم موشک‌ها و حملات هوایی در جای‌جای شهر دیده می‌شود، اما انگار زور زندگی بیشتر از زور موشک‌ها بوده و لبخند و امیدواری بر لب شهروندانش جاری است.

از میانه پارک لاله، که با کاشت لاله‌های نوبرانه این روزها تبدیل به لاله‌زار شده و از میان جمع پرهیاهوی ورزشکاران صبحگاهی می‌گذرم تا به هتل لاله برسم و گزارشی از حال‌وهوای کسانی بنویسم که در این مدت خانه و کاشانه‌شان با قساوت آمریکایی-صهیونیستی مورد اصابت قرار گرفته و موقتاً با هماهنگی‌های شهرداری تهران ساکن هتل‌ها شده‌اند. وارد لابی هتل می‌شوم؛ با وجود اسکان ۶۰۰ نفر از آسیب‌دیدگان، فضا به نظرم آرام و منظم می‌آید.

گوشه‌ای از هتل، دختر جوانی نشسته و با تلفنی که روی میزش قرار دارد، با وسواس به لیست روبه‌رویش نگاه می‌کند و تماس می‌گیرد؛ «اتاق ۸۵۰، خانم… امروز برای جلسه مشاوره وقت دارید؟ تشریف می‌آورید؟» پاسخی دریافت می‌کند و چیزی در لیستش یادداشت می‌کند. می‌پرسم اینجا به همه مشاوره روان‌شناسی می‌دهید؟ با نگاهی آرام توضیح می‌دهد که هر روز تا عصر، با تیمی از روان‌شناسان سرشناس، مشغول این کارند.

نسل یک‌ شبه بزرگ‌شده!

اینجا راحتم، اما هیچ‌جا خانه خود آدم نمی‌شود

خانم مسنی روی کاناپه هتل در حال احوال‌پرسی با نزدیکانش است. متوجه می‌شوم از افرادی است که اسکان موقت گرفته است. صدای اذان که از گوشی پخش می‌شود، تماس را قطع می‌کند و بی‌مقدمه از احوالاتش می‌پرسم. خدا را شکر می‌کند و می‌گوید: «تمام زندگی‌ام از بین رفت. خانم، باورت می‌شود؟ پسر سوپرمارکتی دو دقیقه قبل از اصابت موشک آمد سراغم، گفت شما چرا خانه را ترک نکردی. تا پایم را در خانه گذاشتم، انگار دنیا روی سرم خراب شد. برگشتم نگاه کردم؛ پسر سوپرمارکتی جلوی چشمم بود که شهید شد، خودش دیگر در این دنیا نیست. واقعاً اینکه می‌گویند قسمت هر کسی هرچه باشد اتفاق می‌افتد، درست است. خدا به من رحم کرد و حالا هم، خدا را شکر، یک ماهی هست اینجا زندگی می‌کنم.»

او از وضعیت رسیدگی به آسیب‌دیدگان راضی است، اما دوست دارد هرچه زودتر از هتل خارج شود. می‌گوید: «همه‌چیز منظم و سر جایش هست؛ از خورد و خوراک تا تمیز کردن اتاق‌ها. از مسئولان شهرداری آمدند و گفتند پولی برای پیش‌پرداخت و اجاره یک خانه پرداخت می‌کنیم. اگر به من پول بدهند، همین بعدازظهر می‌روم! هرچند همه‌چیز مهیاست، خدا خیرشان بدهد، اما زندگی هتلی کلافه‌ام کرده است. ان‌شاءالله خدا اسرائیل و آمریکا را نابود کند که زندگی ما را نابود کردند.»

جهادی‌ها صدای خنده بچه‌ها را دوباره بلند کردند

صدای هیاهوی بچه‌ها می‌آید. به سمت صدا حرکت می‌کنم. گوشه‌ای از هتل، با کمک جمعی از خیرین و گروه‌های جهادی، تبدیل به مهد شده است. این را در بدو ورودم به آن بخش، خانم محمدی می‌گوید؛ چهره‌ای مهربان و آرام دارد. از شرایط خاص خودش و اینکه دوره‌ای از مبارزه با سرطان را پشت سر گذاشته و با اصراری که به همسرش داشته، توانسته راهی برای خدمت به آسیب‌دیدگان جنگ در هتل‌ها پیدا کند و با شوق توضیح می‌دهد. «وسایل بازی و آموزش را از مهد خواهرش به اینجا منتقل کرده‌اند و حالا جمعی از روان‌شناسان و معلم‌ها، به‌صورت جهادی، در دو شیفت صبح و عصر اینجا به کمکشان می‌آیند تا بازی‌درمانی و انواع آموزش‌ها مرهمی بر زخم‌های روحی کودکان باشند.»

صبای ۱۷ساله با کنجکاوی گفت‌وگوی ما را دنبال می‌کند. چهره‌اش معصومیت دخترانه‌ای دارد. می‌گوید: «خانم، خانه ما سمت خیابان پاستور بود، دیگر قابل سکونت نیست. برای اسکان موقت اینجاییم.» با خنده‌ای شیطنت‌آمیز ادامه می‌دهد: «من راضیم، کلی دوست جدید پیدا کردم و بعد از تمام شدن کلاس‌های آنلاین، توی پارک حسابی بازی می‌کنیم.»

نسل یک‌ شبه بزرگ‌شده!

خانم جوانی با یک دفترچه روبه‌رویش نشسته و با لحنی آرام به پسربچه‌ای نوجوان که امیرمحمد نام دارد، توضیح می‌دهد که چطور باید کار گروهی کلاس را انجام دهد و نباید کارش را به بقیه بسپارد. مکالمه‌شان که تمام می‌شود، از شرایط هتل و حال‌وهوای بچه‌ها از او می‌پرسم. خود را خاله لادن معرفی می‌کند. او فضای میان بچه‌ها را، بعد از چند هفته کار مستمر روان‌شناسی و آموزشی، مثبت می‌داند و معتقد است یک فضای همدلانه عجیبی میان بچه‌های ساکن حاکم است.

از پسربچه قهرمانی می‌گوید که تمام مدال‌ها و احکام قهرمانی‌اش از بین رفته و نابود شده و به‌شدت ناراحت و افسرده بوده، اما در گفت‌وگوهای جمعی با بچه‌ها، خود را دوباره پیدا کرده است. حالا می‌گوید قهرمانی‌اش در مدال‌هایش خلاصه نمی‌شده و هنوز هم قهرمان است.

جنگ بچه‌ها را چند سال بزرگ‌تر کرد

خاله لادن فضا را این‌طور توصیف می‌کند که انگار بچه‌ها چند سال بزرگ‌تر شده‌اند و جالب‌تر اینکه کاملاً رویکرد مثبتی به ایران دارند و نوعی عِرق به وطن و میهن‌پرستی در وجود کودکانه و نوجوانانه آن‌ها رشد کرده که نه‌تنها کشور را در این جنگ پیروز می‌دانند، بلکه حتی روی نگاهشان به آینده و آرزوهایشان هم تأثیر گذاشته است.

تعدادی می‌گویند دوست داریم دانشمند موشکی شویم و عده‌ای دانشمند هوافضا. انگار بچه‌ها فهمیده‌اند بهتر است کار بیشتری برای کشورشان بکنند.

می‌گوید: «چیزی که برای من جالب بود این است که مثلاً در نقاشی یک دختر کلاس ششمی می‌بینم که با وجود آسیبی که خانه‌شان در این جنگ دیده است، دختربچه‌ای را در سرزمین اشغالی ترسیم کرده که در حال گریه کردن است و به نظرم این سطح همدلی فوق‌العاده است؛ اینکه تو می‌دانی به شما حمله کرده، اما برای بچه او هم ناراحتی و واقعاً این احساسات چندگانه برای یک بچه در این سن خیلی عجیب است.»

خاله لادن مقاومت برخی والدین را برای گرفتن جلسات مشاوره نامطلوب ارزیابی می‌کند و پیشنهادی دارد که با برگزاری بازی‌های خانوادگی، در قالب بازی، به برون‌ریزی والدین کمک شود. این را در گفت‌وگویی که بعد از خارج شدن از مهد با مادر دو نوجوان دارم، متوجه می‌شوم. مادر جوان کلافه به نظر می‌رسد؛ از آموزش مجازی و مشکلات سروکله زدن با کلاس‌های شاد، تا غصه زندگی که دیگر زیر تلی از خاک دفن شده است.

کمی برایش از برنامه‌های شهرداری برای بازسازی و اجاره مسکن می‌گویم و می‌پرسم: تا حالا مشاوره روان‌شناسی گرفته‌ای؟ پاسخ می‌دهد: «نه، ترجیح می‌دهم خودم را با شرایط تطبیق بدهم!» او می‌گوید بیشتر نگرانی‌اش از بیکاری شوهر و ساختن مجدد زندگی است و فکر می‌کند می‌تواند آسیب‌های روحی خود را کنترل کند؛ در صورتی‌که به گفته روان‌شناسان، چنین آسیب‌هایی نیازمند مداخله متخصص و برون‌ریزی است.

اسکان مردم آسیب دیده

گفت‌وگویم با ساکنان موقت هتل لاله چند ساعتی طول می‌کشد و در چهره‌ها و کلام آن‌ها، به قول خاله لادن و روان‌شناسان، این موضوع مشهود است که با وجود از بین رفتن خانه و زندگی‌شان، خود را محکم نشان می‌دهند و تنها نگرانی‌شان تحقق وعده‌هایی است که به آن‌ها داده شده است.

شهرداری تهران از ابتدای جنگ، مسئولیت اسکان موقت و بازسازی خانه‌های آسیب‌دیده را بر عهده گرفته است. حالا، علاوه بر اسکان حدود ۶ هزار آسیب‌دیده جنگ در ۴۰ مجموعه اقامتی، بازسازی جزئی نیمی از خانه‌های آسیب‌دیده پایان یافته است. از میان ۳۳ هزار واحد آسیب‌دیده، ۲ هزار واحد مسکونی نیازمند نوسازی کامل است و شهرداری تا زمان بازسازی واحدها، به مدت دو سال از این خانوارها حمایت می‌کند.

برای اجاره مسکن موقت، قرار است به‌طور میانگین ۲ میلیارد تومان پیش‌پرداخت و اجاره ماهانه حدود ۴۰ میلیون تومان پرداخت شود. همچنین کمک بلاعوض حدود ۴۰۰ میلیون تومان برای خرید لوازم ضروری زندگی، برای حمایت بیشتر از این خانواده‌ها در نظر گرفته شده است.

کد خبر 6803375

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۷:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۸
      3 0
      خداحساب جنگ طلبان رو برسه وخدا به حساب اعمالشان برسه با این کارهای که می کنند وخرایی های که به بار می اورند