محسن حاجمحمدی پژوهشگر در گفتوگو با خبرنگار مهر، گفت: جنگ، برخلاف تصور رایج، فقط میدان درگیری ارتشها نیست؛ میدان درگیری دستگاههای فهم بشر است. وقتی به جنگ رمضان و نمونههای مشابه آن نگاه میکنیم، میبینیم که دو دستگاه محاسباتی کاملاً متفاوت کنار هم قرار میگیرند؛ یکی ریاضیات جنگ، که همهچیز را با عدد و منطق سخت توضیح میدهد، و دیگری الهیات جنگ که معنا، ایمان و اراده را در مرکز قرار میدهد. اما واقعیت آن است که هیچیک از این دو دستگاه، بهتنهایی قادر به توضیح کامل یک جنگ نیستند، زیرا جنگ فقط در جبهه رخ نمیدهد؛ بلکه در دل مردم، در شبهای طولانی اضطراب و امید، در دعاهای جمعی، و در واکنشهای احساسی و معنایی جامعه نیز اتفاق میافتد.
وی ادامه داد: ریاضیات جنگ میکوشد با منطق سرد تحلیل، جهان را قابل پیشبینی کند. جدولهای محاسبات نظامی، توان سختافزاری، برتریهای تکنولوژیک و مدلسازیهای کلاسیک، همه بر این اصل بنا شدهاند که قدرت سخت تعیینکننده نهایی است.
این پژوهشگر گفت: در این نگاه، اگر نیرویی بزرگتر، مجهزتر و برخوردار از حمایتهای بیشتری باشد، طبیعتاً باید نتیجه را رقم بزند. اما این محاسبهگری یک خلأ بزرگ دارد؛ نمیتواند مردم را اندازهگیری کند. نمیتواند بسنجد که یک جامعه در شبهای پرالتهاب چگونه میجوشد، چگونه ترس فردیاش را به امید جمعی تبدیل میکند، چگونه با حضور معنادار خود میدان را از حالت نظامی صرف خارج میکند و آن را به یک پدیده اجتماعی تبدیل میسازد. ریاضیات جنگ، نقش مردم را ناگزیر در حاشیه قرار میدهد، زیرا ابزار فهم آن عدد نیست، تجربه است.
وی بیان کرد: در نقطه مقابل، الهیات جنگ، که در سنت اسلامی تاریخی طولانی دارد، جنگ را یک «امتحان جمعی» میبیند، نه صرفاً یک درگیری قدرت. در آیات متعدد قرآن، پیروزی نه به ابزار، بلکه به «صبر»، «ثبات» و «تقوا» نسبت داده شده است؛ آموزههایی که از نظر جامعهشناختی، شکلدهنده انسجام جمعیاند.
این کارشناس فرهنگی گفت: وقتی گفته میشود «کَم مِن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذنِ اللّه»، این یک بیان صرفاً الهیاتی نیست؛ این بیان، صورتبندی نظری همان چیزی است که جامعهشناسان آن را «توان مضاعف اراده جمعی» مینامند. در جنگها، مردم حضورشان را نه فقط در میدان اقتصادی و تدارکاتی، بلکه در ساحت معنایی نشان میدهند. دعا، حضور جمعی در مساجد، شبزندهداریها، نذرها، گریههای جمعی، اضطراب مشترک، و امیدی که میان مردم جریان پیدا میکند، همگی مؤلفههای واقعی و تأثیرگذارند، نه عناصر حاشیهای.
حضور مردم در این شبها فقط یک واکنش احساسی نیست
وی یادآور شد: شبهای جنگ در این میان نقشی تعیینکننده دارند. شب، لحظهای است که جامعه چهره واقعیاش را نشان میدهد. در شبها، مردم به خیابانها، پشتبامها، مساجد و خانهها میآیند، صدای دعاها و پچپچهای نگرانی در هم میآمیزد، و اضطراب فردی به تجربهای مشترک تبدیل میشود. روانشناسی اجتماعی نشان میدهد که بحرانها در شب عمق بیشتری پیدا میکنند، اما همین عمق، قابلیت تبدیلشدن به امید جمعی را نیز دارد. حضور مردم در این شبها فقط یک واکنش احساسی نیست؛ بخشی از فرآیند تبدیل جنگ به یک «روایت مشترک» است. جنگی که مردم در شبها برایش بیدار ماندهاند، در حافظهشان حک میشود و به هویت بدل میشود.
حاجمحمدی گفت: الهیات دقیقاً در همین لحظات فعال میشود. دعا تنها یک عمل مذهبی نیست؛ یک «بسیج عاطفی» است که جامعه را از فروپاشی حفظ میکند. مردم با همین رفتارهای شبانه، جنگ را از سطح «درگیری» به سطح «معنا» ارتقا میدهند. آنچه ریاضیات جنگ نمیتواند ببیند، همین است؛ مردم با حضورشان معادله را تغییر میدهند. نه اینکه نتیجه نظامی را بهتنهایی رقم بزنند، بلکه «زیستجهان جنگ» را میسازند؛ جهان معنایی که رزمنده را دلگرمتر، جامعه را مقاومتر و روایت جنگ را پرمعناتر میکند.
وی افزود: وقتی این دو دستگاه محاسباتی، ریاضی و الهیاتی، در صحنه اجتماع به هم میرسند، جنگ تبدیل به پدیدهای چندلایه میشود. عدد میگوید چه چیزی ممکن است؛ ایمان میگوید چه چیزی معنا دارد. اما این مردماند که این دو را به هم وصل میکنند. مردم با حضورشان در شبها، با اضطرابهای مشترک، با دعاهای جمعی، با روایتهایی که دهانبهدهان میچرخد، جنگ را از حالت گزارش نظامی خارج کرده و به یک «روایت اجتماعی–معنایی» تبدیل میکنند.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: به همین دلیل، هر تحلیلی که بخواهد جنگ رمضان یا هر جنگ دیگری را بفهمد، اگر مردم را نبیند، نیمی از حقیقت را نادیده گرفته است. مردم همان متغیر پنهانیاند که روی کاغذ دیده نمیشود اما در واقعیت تعیینکننده است. آنان پیوند میان میدان سخت و میدان نرماند؛ میان قدرت و معنا؛ میان ترس و امید و جنگ تنها زمانی فهم میشود که از دل مردم خوانده شود، نه فقط از روی نقشهها.



نظر شما