به گزارش خبرنگار مهر، در روزهایی که بخش بزرگی از جامعه با فشارهای شدید اقتصادی، کاهش قدرت خرید، رشد مداوم هزینههای زندگی و نگرانی از آینده معیشتی دستوپنجه نرم میکند، هر خبر مربوط به افزایش مزایا یا تسهیلات ویژه برای کارکنان نهادهای مالی و پولی کشور، بهطور طبیعی حساسیتبرانگیز میشود. اگرچه درباره برخی جزئیات مطرحشده در فضای عمومی هنوز سند رسمی و شفاف در دسترس نیست و نمیتوان آن را بهعنوان یک واقعیت قطعی و اثباتشده تلقی کرد، اما همین سطح از ابهام نیز برای طرح پرسشهای جدی درباره سیاستهای پرداختی در نهادهای مهم اقتصادی کافی است.
بر اساس آنچه در برخی خبرها و روایتهای غیررسمی مطرح شده، گفته میشود که در ابتدای سال، مبلغی در حدود ۲۰ میلیون تومان به حقوق کارکنان بانک مرکزی اضافه شده است؛ رقمی که جدا از افزایشهای مصوب عمومی یا مزایای مبتنی بر قانون کار و مصوبات دیگر عنوان میشود. همچنین در برخی اظهارنظرها، به سازوکاری اشاره شده که بر اساس آن کارکنان بانکها و برخی نهادهای مالی میتوانند با ضریب چندبرابری نسبت به حقوق، تسهیلات دریافت کنند. هر چند که انتظار بر این است که مسئولان روابط عمومی بانک مرکزی در این شرایط حساس شفاف سازی کرده و در این زمینه اظهار نظر رسمی را اعلام کنند که در بهترین حالت مردم منتظر تکذیب این اخبار و شایعات هستند. اما به هر حال اگر این اعداد و نسبتها دقیق باشد، آنگاه مجموع مزایای ناشی از افزایش حقوق، میتواند به سقف تسهیلاتی بسیار بالا منتهی شود؛ رقمی که در افکار عمومی بهسادگی به «وامهای میلیاردی» تعبیر میشود. با این حال، چون این موضوع نیازمند تأیید مستند و رسمی است، بهتر است آن را نه بهعنوان حکم قطعی، بلکه بهعنوان «ادعایی قابل بررسی» دید.
نکته اصلی اینجاست: چرا در شرایطی که عموم مردم زیر فشار تورم، اجاره مسکن، هزینه درمان، آموزش و معیشت روزمره قرار دارند، باید چنین تصمیمهایی درباره نهاد پولی کشور اتخاذ شود یا دستکم چنین برداشتهایی در افکار عمومی شکل بگیرد؟
بانک مرکزی، صرفاً یک دستگاه اداری معمولی نیست. این نهاد، نماد ثبات پولی، انضباط مالی و کنترل تورم است. از نهادی با چنین جایگاهی انتظار میرود که در سیاستهای درونسازمانی خود نیز بیش از سایر دستگاهها به اصل اعتدال، شفافیت و مسئولیتپذیری عمومی پایبند باشد. هرگونه افزایش مزایا یا تسهیلات ویژه، آن هم در سطحی که از نظر افکار عمومی غیرمتعارف تلقی شود، میتواند این تصور را ایجاد کند که میان شرایط واقعی مردم و سبک زندگی مالی برخی نهادهای حاکمیتی فاصلهای عمیق وجود دارد.
از زاویهای دیگر، مسئله فقط رقم افزایش یا سقف وام نیست؛ بلکه پیام نمادین آن است. در فضایی که بسیاری از کارکنان بخش خصوصی، کارگران، بازنشستگان و حتی برخی حقوقبگیران دولتی با حقوقی مواجهاند که بهسختی پاسخگوی نیازهای پایه است، هرگونه خبر از مزایای فوقالعاده برای کارکنان نهادهای خاص، بهسرعت به احساس بیعدالتی دامن میزند. این احساس، در اقتصادهای تورمی بسیار مهم است، چون اگر مردم نسبت به توزیع منافع و بارهای اقتصادی بیاعتماد شوند، نهتنها رضایت عمومی کاهش مییابد، بلکه سرمایه اجتماعی و اعتماد به سیاستگذار نیز آسیب میبیند.
البته باید توجه داشت که در دفاع از چنین تصمیمهایی معمولاً چند استدلال مطرح میشود. نخست اینکه برای حفظ کیفیت نیروی انسانی، نهادهای تخصصی و حساس باید از نظام جبران خدمات رقابتی برخوردار باشند. دوم اینکه برخی مزایا ممکن است ربطی به «افزایش حقوق نقدی» نداشته و در قالب تسهیلات رفاهی، وامهای داخلی یا بستههای انگیزشی تعریف شوند. سوم اینکه مقایسه مستقیم میان بانک مرکزی و سایر دستگاهها همیشه دقیق نیست، زیرا این نهادها ساختارهای حقوق و دستمزد متفاوتی دارند.
اما حتی اگر این استدلالها را بپذیریم، باز هم پرسش اصلی پابرجاست: آیا زمانبندی و حجم این مزایا با شرایط اقتصادی کشور تناسب دارد؟
در دورهای که تورم، کاهش ارزش پول ملی و فشار هزینههای زندگی بر همه آشکار است، سیاستگذار باید نسبت به هر تصمیمی که ظاهراً به نفع یک گروه خاص از بدنه اداری است، حساسیت مضاعف نشان دهد. در غیر این صورت، حتی اگر تصمیم از نظر اداری یا حقوقی قابل دفاع باشد، از نظر اجتماعی و اخلاقی قابلقبول نخواهد بود.
از منظر حکمرانی، یکی از مهمترین اصول، قابلیت توضیحپذیری تصمیمات است. یعنی هر تصمیم مالی مهم باید نهتنها قانونی باشد، بلکه بتوان آن را برای مردم توضیح داد. مردم لازم است بدانند چرا چنین تصمیمی گرفته شده، چه مبنایی داشته، با چه هدفی اجرا شده و چه سازوکاری برای جلوگیری از تبعیض در آن وجود دارد. در نبود شفافیت، شایعه بهجای اطلاعات مینشیند و افکار عمومی، خلأ اطلاعات رسمی را با بدبینی پر میکند. بنابراین حتی اگر ادعاهای مطرحشده درباره افزایش ۲۰ میلیون تومانی یا سقف تسهیلات چندبرابری دقیق نباشد، همین ابهام نشان میدهد که نظام اطلاعرسانی و شفافسازی در این حوزه ناکافی بوده است.
نکته مهم دیگر این است که بانک مرکزی، بهعنوان نهاد ناظر و سیاستگذار پولی، بیش از هر دستگاه دیگری باید مراقب اعتبار نهادی خود باشد. اگر جامعه چنین برداشت کند که سیاستگذار پولی، خود از امتیازهای ویژهای برخوردار است که با واقعیت زندگی عموم مردم فاصله دارد، آنگاه اعتماد به بیطرفی و عدالت این نهاد تضعیف میشود. این تضعیف اعتماد، در بلندمدت میتواند هزینههایی بسیار بیشتر از خودِ عدد و رقم مزایا داشته باشد.
از اینرو، بهجای واکنش احساسی، بهترین رویکرد آن است که از مسئولان ذیربط خواسته شود جزئیات کامل و مستند اینگونه تصمیمها را در صورت واقعی بودن منتشر کنند از جمله مبنای حقوقی افزایشها، دامنه شمول آن، سقف واقعی تسهیلات، شرایط دریافت، و سازوکار نظارتی. شفافیت در این موارد نهتنها از سوءتفاهم جلوگیری میکند، بلکه اگر تصمیمی واقعاً موجه باشد، میتواند از آن دفاع کرد. اما اگر تصمیمی نامتناسب یا غیرشفاف باشد، همین شفافیت زمینه اصلاح را فراهم میسازد.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان همان است: آیا در شرایطی که اکثریت مردم زیر فشار تورم و نوسانهای اقتصادی قرار دارند، اولویت باید بر افزایش امتیازهای درونسازمانی نهادهای خاص باشد؟
شاید پاسخ نهایی به این پرسش نیازمند دادهها و اسناد رسمی باشد، اما اصل پرسش، کاملاً مشروع و ضروری است. در اقتصادی که مردم هر روز برای حفظ حداقلهای زندگی تلاش میکنند، انتظار میرود نهادهای حاکمیتی با حساسیت بیشتری نسبت به عدالت، تناسب و شفافیت عمل کنند؛ نه فقط برای رعایت قانون، بلکه برای حفظ اعتماد عمومی و شأن اجتماعی خود.
در روزهایی که بخش بزرگی از جامعه با فشارهای شدید اقتصادی، کاهش قدرت خرید و رشد مداوم هزینههای زندگی مواجهند اخبار و شایعاتی در مورد افزایش حقوق و وام های نامتعارف حساسیت بر انگیز خواهد شد.
کد مطلب 6835642
۱۱:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۲/۳۰


نظر شما