خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_ رضا کریمی: یکی از مهمترین بحثها در مورد شهید آوینی که بسیار سوءتفاهم برانگیز شده است قضاوت درباره ذات تکنیک و سینماست.
تلقی برخی این است که میگویند شهید آوینی ذات سینما را غیراسلامی میداند. آیا آوینی در مورد تکنیک و سینما ذات گرا بود. آیا سینمای موجود را مسلمان شدنی نمیدانست؟
او معتقد بود سینما در غرب چیزی است و در این مرز و بوم چیز دیگر… و سینمای ما نمیتواند که در امتداد تاریخی سینمای غرب باشد، اگر چه «زبان سینما» یا «بیان مفاهیم به زبان سینما» قواعد ثابتی دارد فراتر از شرق و غرب.
در مقاله «مونتاژ به مثابه معماری در سینما» با علم به ثبوت این قواعد دستوری معین برای سینما بود که این سخن مهم را بیان کرد: ما چارهای نداریم جز آنکه سینما را یک بار دیگر در ادب و فرهنگ اسلام معنا کنیم.
آوینی در کتاب آینه جادو مقاله درباره ارتباطات، هنگامی به که بحث از نظر مک لوهان درباره رسانه میرسد، نوشته است: «در یک افسانهی مشهور آمده که شیطان بعد از آفرینش زن و اختراع پول گفته است: «همین دو تا مرا کفایت میکنند برای آنکه بتوانم همهی ابنای آدم را گمراه کنم». بنده فکر میکنم که تلویزیون و سینما را نیز باید به این افسانهی قدیمی افزود».
پرسش بسیار مهم این است که آیا از این اظهارنظر میتوان نتیجه گرفت که تلویزیون و سینما یک ابزار شیطانی است؟ اگر متن این افسانه را آنطور که آوینی جدی گرفته جدی بگیریم باید گفت مگر زن و پول شیطانی هستند؟ طبق نظر آوینی این دو مستعد مفسده هستند ولی آیا ذات آنها (ماهیت غیرقابل تغییر آنها) هم شیطانی هستند؟ به نظر میرسد حداقل در مورد زن تصریح وجود دارد که آفریده خدا و مایه رحمت و آرامش است ولی وقتی در جای خود قرار نگیرد میتواند مستعد مفسده باشد. ذات زن، پول و سینما جاذبیت است نه شیطانی بودن برای همین قبل از این مینویسد: همهی اشیا و موجوداتی که ذاتاً از جاذبیت برخوردارند خواهناخواه مواد مستعدی برای ایجاد مفسده نیز هستند، چنان که دربارهی «پول» و «زنان» این چنین شده است. همانطور هم که اشاره شد تلاش برای دسترسی به قابلیتهای کشف ناشده سینما به وضوح نشان میدهد که او ذات گرا نبود.
پس جمله «این روح خبیثی که در تلویزیون و سینما دمیدهاند» (که در ادامه بحث بیان میشود) نمیتواند نشان تفسیر ذات گرایانه از تلویزیون و سینما باشد بلکه این جمله وضع اکنون تلویزیون و سینماست؛ همانطور که خود مینویسد: «تلویزیون و سینما اکنون به وسایلی برای «تسخیر روح بشر» در خدمت استمرار استیلای قدرتمندان و ارباب جور درآمدهاند». یعنی تلویزیون و سینما مانند یک انسان جن زده است، که باید آن را از این روح خبیث نجات داد نه اینکه تلاش برای تغییر قواعد دستوری سینما (که در مقاله جذابیت در سینما کلید زده شده است) به آب توبه بر خوک ریختن تعبیر شود!
اکنون محل نزاع بر این نیست که سینما رسانه خنثی است. سینما لااقتضاء نیست و سخن مک لوهان درست است که رسانه بی طرف نیست و ظرف با مظروف باید سنخیت داشته باشد. سینما ذات دارد اما ذات آن نوعی ترکیب داستان و تصویر به صورت جذاب است. آوینی در اینجا جاذبیت را ذات سینما میداند که در حال حاضر ابزار شیطان شده است و آزاد کردن آن مستلزم تلاش و مجاهده متفکرانه است. اما میبینیم که برخی خوانندگان و مفسران آثار او تفسیر ذات گرایانه از مبارزه حکمی آوینی با غرب اراده داده اند. ذات گرایی آوینی به این معنا که سینما ذات دارد درست است ولی این ذات شیطانی و غیرقابل تغییر و مسلمانی نشدنی است؟ مگر او از فطری بودن برخی قواعد سینما نگفت که قواعد ثابتی دارد فراتر از شرق و غرب؟ این تفسیر علاوه بر اینکه نادرست است موجب میشود اولاً نوعی یأس و انزوا و بن بست پنداری گریبان برخی اندیشمندان و هنرمندان مسلمان را بگیرد و ثانیاً برخی اندیشهها و قضاوتهای آوینی غلط یا تناقض تصور شود.
پس ما با سه پاسخ به پرسش از ماهیت سینما روبرو هستیم:
۱. بی طرفی و ماهیت خنثای سینما: مهم این است که چه کسی از این ابزار بهره ببرد؟
۲. جهت دار بودن ماهیت سینما: بدون شناخت از ماهیت، صرف نیت و تصمیم هنرمند کافی نیست چرا که این اسب به هر تصمیمی سواری نمیدهد
۳. شیطانی بودن ذات سینما: کسانی که سینما را شیطان دانستند به حداقل سه وضع رسیدند: یا به کنج انزوایی خزیدند یا از باب اکل میته در هنر و سینما ماندند و یا برخی خود را پیرو سلیمان نبی دانستند که شیاطین را تسخیر کرد. گروه سوم به تحلیل دوم نزدیک هستند اما آنها بحث تکمیل و تغییر قواعد سینما و قابلیتهای کشف ناشده آن را آن سان که آوینی میخواست نادیده میگیرند و گویا فقط معتقدند که با سینمای شیطانی را بدون تغییر در قواعد آن فقط با قدرتهای معنوی و الهی تسخیر میکنیم. اما آیا آوینی به این حد قانع بود؟
تأکید رهبر انقلاب در دیدار سینماگران جشنواره عمار (دی ۹۱)، که فرمودند مهم این است که چه کسی سوار بر این اسب چموش (سینما) باشد، به پاسخ دوم نزدیک است. چرا که این نظر مطمئناً ذات گرایانه نیست ولی ناظر به این هم نیست که شناخت ماهیت سرکشی اسب را نادیده بگیریم. چرا که در همان دیدار بر تحول پایهای و معرفتی در سینما و تلویزیون تأکید شد: اصلاح در علوم انسانی و تحول در سینما و تلویزیون بدون اصلاح پایههای معرفتی علوم انسانی غربی امکانپذیر نیست.
آوینی با این بینش و منش بود که گفت: ما چارهای نداریم جز آنکه سینما را یک بار دیگر در ادب و فرهنگ اسلام معنا کنیم. ما باید قابلیتهای کشف ناشده سینما را در جواب فرهنگ و تاریخ خویش پیدا کنیم… و چه کسی میتواند ادعا کند که سینما دیگر قابلیتهایی را ناشناخته ندارد؟


نظر شما