به گزارش خبرنگار مهر، یکصد و هجدهمین جلسه گروه علمی فلسفه اخلاق با موضوع فلسفه اخلاق از دید گاه شهید مطهری با ارائه حجت الاسلام جمال سروش و با حضور اعضا ی گروه ۲۵ فروردین در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.
خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح میباشد:
شهید مطهری در بحث ملاک فعل اخلاقی دیدگاههای مختلفی را طرح و نقد میکند؛ از جمله دیدگاه عاطفه گرایی مکاتب هندی و مسیحی، دیدگاه سقراط (علم و دانش)، دیدگاه ارسطو (حد وسط)، دیدگاه افلاطون (زیبایی یا مثال خیر)، دیدگاه برخی فلاسفه اسلامی (اراده قوی)، دیدگاه نوسقراطیان یعنی کلبیان، شکاکان، اپیکوریان و رواقیان، دیدگاه کانت (ندای وجدان)، و … و در نهایت دیدگاه خود را تحت عنوان پرستش به اختصار این گونه مطرح میکنند.
آن سلسله از اعمال بشر که با افعال طبیعی متفاوت است و همه افراد بشر آن کارها را تقدیس و ستایش میکنند و شرافتمندانه و انسانی و مافوق کارهای طبیعی میخوانند، از مقوله پرستش هستند. پرستش و عبادتی ناآگانه. کسی که کار اخلاقی میکند، حتی آن کس که در شعور آگاه خودش خدا را نمیشناسد و به وجود خدا اعتراف ندارد و یا فرضاً اعتراف دارد ولی در شعور آگاه خودش این کار را برای رضای خدا انجام نمیدهد و با این کار خداپرستی نمیکند، کار اخلاقی او یک نوع خداپرستی و پرستش ناآگاهانه است.
پرستش، یک حقیقتی است که این اعمال که از طرف خدای متعال برای ما معین شده در واقع شکل دادن و قالب ساختن برای آن حقیقت و آن تجلّی فطری است که در ما وجود دارد، و به عبارت دیگر شکل و قالب و اندامی است که برای ما تعیین کرده و ساخته اند برای یک حقیقت که در ما وجود دارد، حقیقتی که ما چه بفهمیم و چه نفهمیم، چه توجه داشته باشیم و چه توجه نداشته باشیم در عمق فطرت ما وجود دارد. در پرستش و عبادت این اموری را تشخیص میدهیم: توجه، تقدیس، حمد و ستایش به کمالات. التجاء، انقطاع. استعانت و نیرو گرفتن و کمک خواستن. خارج شدن از محدوده آمال و تمنّیات کوچک، محدود و موقت خود. بزرگترین، شریفترین، باشکوهترین و باعظمت ترین حالت انسان آن حالت پرستشانهای است که به خود میگیرد. همان طور که زیبایی فراتر از حسی و خیالی و معقول است لذا میگویند صفات جمالیه. پرستش هم فراتر از آگاهانه است. پرستشِ آگاهانه است که بعضی انسانها پرستش میکنند و بعضی نمیکنند؛ اما ناآگاهانه همه پرستش میکنند، بلکه پرستش حقیقتی است که در همه موجودات عالم وجود دارد و موجودی در عالم نیست که پرستنده حق نباشد؛ وَ انْ مِنْ شَیْ ءٍ الّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبیحَهُم (اسراء/۴۴)
معنی این جمله این است که قلب انسان به حسب فطرت و غریزه، خدای خودش را میشناسد. مَثَلش مَثَل طفل است و سینه مادر. انسان به حسب فطرت کارهای اخلاقی را شریف و شرافتمندانه میداند با اینکه از خودگذشتگی است و با منطق طبیعی سازگار نیست و حتی با منطق عقل عملیِ به این معنا (یعنی عقلی که به انسان میگوید خودت و منافع خود را باید حفظ بکنی) سازگار نیست. مع ذلک انسان این کارها را انجام میدهد و در این کارها یک نوع شرافت و عظمتی تشخیص میدهد، علوّ و بزرگواری تشخیص میدهد، حس میکند که با انجام این کارها خودش را بزرگوار میکند؛ مثل ایثار، از خودگذشتگی و انصاف دادن. این حالت (مکارم اخلاق مثل انصاف) که در انسان هست ناآگاهانه، بدین جهت است که انسان خدا را میشناسد و یک سلسله مسائل است که بالفطره و ناآگاهانه آنها هم اسلامِ خدا یعنی قانون خداست. اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا. خدا دو نوع قانون دارد: یک نوع قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان ثبت کرده است و نوع دیگر قوانینی که در فطرت انسان نیست، بلکه از همان قوانین فطری منشعب میشود و تنها به وسیله انبیا بیان شده است.
انبیا علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید میکنند، یک قوانین اضافه هم برای انسان میآورند. آن عمق روح انسان، آن فطرت انسان، آن عمق قلب انسان، با یک شامّه مخصوص، ناآگاهانه همین طور که خدا را میشناسد این قوانین خدا را میشناسد؛ رضای خدا را میشناسد و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام میدهد، ولی خودش نمیداند که دارد قدم در راه رضای خدا برمیدارد. و لذا این مسئله مطرح است که آیا اینجور کارها که ناآگاهانه در طریق رضای خداست ولی آگاهانه چنین نیست اجر دارد یا نه؟ بی اجر هم نیست. درست است که عمده اجرها مال کارهای آگاهانه انسان است، ولی اینکه انسان به حس اخلاقی خودش پاسخ میدهد، حس اخلاقی حسی جدا از حس خداشناسی نیست.
برعکسِ آنچه که عدهای خیال کردهاند حس خداشناسی یک حس است و حس اخلاقی حس دیگر، حس اخلاقی همان حس خداشناسی است ولی حس تکلیف خداشناسی؛ حس خداشناسی و حس تکلیف خداشناسی است، یعنی حسی است که به موجب آن، انسانْ اسلام فطری را میشناسد، بالفطره میشناسد که عفو مورد رضای معبود است، بالفطره میشناسد که خدمت به خلق خدا و فداکاری برای خلق خدا مورد رضای معبود است، بالفطره میشناسد که انصاف مورد رضای معبود است، بالفطره میشناسد که تن به ذلت و خواری ندادن مورد رضای معبود است.
شهید مطهری در ادامه برخی از دیدگاههای بدیل را با پذیرش دیدگاه پرستش مورد نقد قرار میدهد به این نحو که سایر دیدگاهها اگر در ذیل دیدگاه پرستش قرار گیرد توجیه درستی خواهد ولی اگر مستقل از آن باشد غیر قابل پذیرش است.
سپس فراگیر شدن اخلاق را در آگاهانه شدن پرستش دانسته، میگویند: تمام حقیقت این است که اخلاق از مقوله عبادت و پرستش است. انسان به همان میزان که خدا را ناآگاهانه پرستش میکند، ناآگاهانه هم یک سلسله دستورهای الهی را پیروی میکند. وقتی که شعور ناآگاهش تبدیل به شعور آگاه بشود- که پیغمبران برای همین آمده اند- آن وقت دیگر تمام کارهای او میشود اخلاقی، نه فقط همان یک عده کارهای معین؛ خوابیدن او هم میشود یک کار اخلاقی، غذا خوردن او هم میشود یک کار اخلاقی. یعنی وقتی برنامه زندگی ما براساس تکلیف و رضای حق تنظیم شد، آن وقت خوردن ما، خوابیدن ما، راه رفتن ما، حرف زدن ما و خلاصه زندگی و مردن ما یکپارچه میشود اخلاق، یعنی یکپارچه میشود کارهای مقدس: انَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، همه چیز میشود للَّه و همه چیز میشود اخلاق.
در پایان اخلاق را تنها در مکتب خداپرستی قابل توجیه دانسته و تنافی مذهب (که بر محور پرستش خوفی و رجایی شکل میگیرد) و اخلاق (که بر محور پرستش حبی و شکری است) را با ذومراتب دانستن پرستش پاسخ میدهند.
نقد دیدگاه پرستش
به نظر میرسد که دیدگاه مذکور با دیدگاهی که ملاک فعل اخلاقی را عبادت (=حسن فعلی + حسن فاعلی) میداند قابل جمع باشد در صورتی که ناآگاهانه بودن پرستش را ناآگاهی مطلق ندانیم. این نکته با تدقیق در معنای نیت قابل تحصیل است که عبارت از بیان لفظی و حتی اخطار قلبی نیست بلکه عبارت است از جواب داشتن برای عمل هنگامی که مورد پرسش قرار میگیرد.