به گزارش خبرنگار مهر، همزمان با اول شهریور روز بزرگداشت ابن سینا نشر نی کتابی را با عنوان ابن سینا از مجموعه کتاب تاریخ و ادبیات ایران(عصر غزنوی) به قلم محمد دهقانی منتشر کرده که در آن به زندگی ابن سینا پرداخته اما متأسفانه تمام مطالبی را که در زندگی نامه ابن سینا به ناحق وارد شده و گزارش هایی که احتمالا جوزجانی و یا بعدها وارد زندگی نامه ابن سیناشده؛ از میگساری و زن بارگی و ... را به عنوان امر مسجل پذیرفته، حتی شک و تردیدی در آن نکرده و قس علیهذا. از این دست تهمت زدنها در این اثر بسیار است مثلا اینکه ابن سینا برای فخرفروشی و جاه طلبی دنبال نوشتن کتابهای بسیاری بوده یا درباره به وزارت رسیدنش می نویسد: جاه طلبی سیاسی و ... .
به بهانه نقد و بررسی این کتاب که امروز سوم مهرماه با حضور عبدالله انوار، سیدصادق سجادی و مؤلف این اثر در اندیشگاه کتابخانه ملی برگزار می شود، این گزارش از نظر شما می گذرد.
در مورد زندگی ابن سینا بحث هایی از این دست بسیار است، پذیرش یا عدم پذیرش هر کدام از این روایتها باید با دلیل و مدرک باشد. نوشته جوزجانی در باب زندگی بوعلی دارای پارادوکس های فراوانی است... وی از طرفی بوعلی را انسانی متعبّد، متشرّع و متخلّق معرّفی می کند امّا از سوی دیگر وی را انسانی سر مست و زن باره نشان می دهد!
اوج چنین نگاهی در داستان مرگ ابن سینا نمایان است... : ابتدا این گزارش را بیان می کنیم و سپس نظر نجفقلی حبیبی، متخصص نسخ خطی را در باب اعتبار گزارش جوزجانی از زندگی بوعلی، مغشوش بودنِ آن و همچنین نسخِ خطی این گزارش بیان خواهیم نمود.
بخشهایی از گزارش جوزجانی:
همه نیروهای شیخ بهکمال بود، اما نیروی آمیزش با زنان در وجود وی از دیگر نیروهای شهوانی افزون بود و در این کار زیادهروی میکرد. روزی از سوی یاران، زیان زندوستی و پرخوری و شبزندهداری که شیخ در این هر سه افراط میکرد به وی گوشزد شد. شیخ پاسخ داد: خدای بزرگ از نیروهای جسمی و روحی مرا بهرهٔ فراوان بخشیده است و من باید از همهٔ این نیروها نیک بهره برگیرم و بهموقع برخوردار شوم. زیادهروی در شهوات سرانجام جسم نیرومند شیخ را فرسوده کرد. هنگامی که علاﺀالدوله با تاش فراش میجنگید و پورسینا همراه وی بود، بیماری قولنج گریبان شیخ را گرفت. شیخ از ترس آنکه مبادا در هنگام کارزار و فرار امیر زمینگیر شود و از همگامی با او بازمانَد، در یک روز هشت بار دستور تنقیه داد که در اثر زیادهروی رودههایش زخم شد. چون در کار درمان ورزیده بود، خویشتن را به داروهای مناسب اندکی بهبود بخشید، اما علیل گشت؛ زیرا از غذا پرهیز نمیکرد و از همنشینی با زنان دستبردار نبود. در نتیجه، بیماری قولنج وی گاهی زورآور میشد و زمانی تسکین مییافت، تا آن هنگام که در رکاب علاﺀالدوله به سوی همدان رهسپار گردید. در این سفر، بیماری شیخ به شدت گرایید و چون به همدان رسید، دانست که نیروی جسمانی خود را چنان از دست داده که دیگر از غذا و دارو کاری ساخته نیست. از اینرو، از درمان خویش دست کشید و گفت: «مدبر تن من از تدبیر فرومانده و درمان بیفایده است.» چند روزی بر این حال بود تا دیده از جهان فروبست. جسمش را در همدان به خاک سپردند. در آن هنگام پنجاه و هشت ساله بود.
نظر نجفقلی حبیبی در باب نوشته جوزجانی
ابن سینا شخصیتی است که بسیار مورد مناقشه است. از طرفی رجال آن دوره همه به دنبال این هستند که ابن سینا را به دربار خود بیاورند که به آنها آبرو و حیثیت میداد و افتخار می کردند که در دربار آنها شخصی مثل ابن سینا زندگی کند. از طرف دیگر خُشک مقدسهایی هم وجود داشتند که نمی توانستند افرادی چون ابن سینا را تحمل کنند. بنابراین تهمتها نسبت به ابن سینا می توانست بالا بگیرد و افرادی که با ابن سینا دشمن هستند هم زیاد است.
هیچ بعید نیست که نوشته جوزجانی درباره زندگی نامه ابن سینا دست کاری شده باشد، چون هنوز هیچ نسخه مطمئنی از جوزجانی در دسترس وجود ندارد. جوزجانی می گوید ما شب ها پیش ابن سینا جمع می شدیم و یکی شفا می خواند و ابن سینا شرح می داد وقتی خسته می شدیم می گفت مشروبات بیاورند و نوازندگان بیایند و بعد از رفع خستگی دوباره می نشستیم و دوباره می خواندیم. اگر این حرف درست باشد، با سر مست دوباره چطور می توانستند فلسفه و طب بحث کنند؟
نظامی در چهار مقاله از دانشمندی نقل می کند که او گفته من که «باکالیجار»م به همراه چند نفر سحر میرفتیم پیش ابن سینا درس می خواندیم وقتی ما می رسیدیم ابن سینا بخشی از کتابهایش را نوشته بود، بعد ما میرفتیم تا نماز صبح درس میخواندیم. نماز جماعت را با شیخ میخواندیم. چون ابن سینا وزیر بوده نزدیک طلوع آفتاب، رجال و معاریف می آمدند تا با هم به وزارتخانه بروند و آن وقت ما با هم به بیرون می رفتیم. این گزارشها با سنت علما که هنوز هم مرسوم است و علما سحر بلند می شوند و تدریس می کنند، نزدیکتر و دقیقتر است.
گزارش جوزجانی، مغشوش است و علت آن هم این است که سندهای روشنی از جوزجانی نداریم. به خصوص اینکه افرادی که با ابن سینا دشمن هستند هم زیاد است. همچنین گزارشهای خلاف این مورد هم زیاد است، مثلا ابن سینا میگوید وقتی به مشکل علمی بر می خوردم به مسجد می رفتم و دو رکعت نماز می خواندم.
یا مثلا در گزارشها هست شخصی به مشکل فلسفی برخورد و آن را نوشت و برای ابن سینا فرستاد. ابن سینا، سحر به دنبال جوزجانی می فرستاد تا کسی را بفرستد که جواب نامه را ببرد. راوی می گوید که وقتی رفتیم ابن سینا سر سجاده نشسته بود و سر سجاده جواب را نوشته که یک رساله فلسفی است. گزارش های پیچیده این گونه هم هست، چرا این گزارش ها را قبول نکنیم و آن روایتها را قبول کنیم. همچنین بحث های عرفانی اشارات بسیار جالب است و هنوز کسی نتوانسته در حوزه عرفان به این زیبایی رساله بنویسد. چنین شخصی باید شخص باتقوایی باشد.
یکی از دلایلی که ابن سینا را تکفیر کردند این بود که رساله های توحیدیه با سجع و قافیه نوشته بود و بهانه کردند که اینها چون خیلی سجع و قافیه دارد حتما او می خواست با قرآن مبارزه و هماوردی کند به همین دلیل او را تکفیر کردند. در مجموع می توان گفت چنین شخصی دشمنان سرسختی داشته است. هم از نظر سیاسیون که دنبالش بودند که او را به دربارهای خود بکشانند و او نمی رفت و هم علمایی که در رشته های مختلف حسادتشان برانگیخته می شد.
علاقه مندان می توانند متن کامل مصاحبه با نجفقلی حبیبی را اینجا بخوانند.