به گزارش خبرگزاری مهر؛ حضرت آیت الله جوادی آملی در سخنانی در روز عاشورا كه پس از اقامه نماز ظهر و عصر و در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء ایراد داشت، عنصر محوری جریان سید الشهداء را تعلیم شهادت دانستند و بیان کرد: جریان سیدالشهداء(صلوات الله و سلامه علیه) از نظر علمی و عملی، آثار و بركات فراوانی دارد؛ ولی عنصر محوری حضرت، تعلیم شهادت است.
وی ادامه داد: همه ائمه(علیهم السلام) درباره معارف قرآن كریم فعالیتهای فراوانی داشتهاند اما مسئله شهادت در حاشیه بیانات نورانی آن ذوات قدسی بود، هر چند تفسیر عملی شهادت در زمان وجود مبارك پیامبر، امیرالمؤمنین، امام حسن و ائمه دیگر(علیهم الصلاة و علیهم السلام) بود، اما اینطور نبود كه حالا اصحاب برای شهادت آماده باشند و شهید شده باشند و اسیر داده باشند و سرشان جدا شده باشد.
جوادی آملی گفت: ائمه دیگر(علیهم السلام) تفسیر كردند، فقه گفتند، حكمت گفتند, اخلاق گفتند، حقوق گفتند، جهاد را معنا كردند اما چگونه انسان در جهاد دفاعی شربت شهادت بنوشد و تا كجا بگوید «هیهات منّا الذلّة» و تا كجا بگوید آزادی و عظمت، پیام رسمی ماست، این هر چند در بیانات نورانی ائمه دیگر(علیهم السلام) بود اما آن محور اصلی كار آنها نبود، محور اصلی این كار مخصوص سیدالشهداء(سلام الله علیه) است كه انسان برای آزادی دین تا كجا باید هزینه كند، تا كجا میتواند هزینه كند لذا جریان سیدالشهداء(سلام الله علیه) برای این بود كه واقعاً دین را آزاد كند.
وی در ادامه با اشاره به عهدنامه امیرالمومنین به مالک اظهار داشت: امیرالمومنین علیه السلام، در آن عهدنامهای كه برای مالك مرقوم فرمودند،گفت: «فَإِنَّ هذا الدِّینَ قَدْ كَانَ أَسِیراً فِی أَیدِی الْأَشْرَارِ یعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیا» فرمود مالك! قرآن اسیر بود، سنّت اسیر بود، عبادت اسیر بود، تجارت اسیر بود، حضرت نفرمود اینها فقط حكومت را در سقیفه به اسارت بردند، بلکه سیاست را، حكومت را، فرهنگ را، ثقافت را، اخلاق را, حقوق را، فقه را كه همه اینها زیرمجموعه دین است به اسارت رفته است.
جوادی با بیان اینکه امام حسین علیه السلام بر علیه حاکمانی قیام کرد که مروج بت فروشی بودند، اظهار داشت: در زمان معاویه به جای اینكه با بتپرستی مبارزه كند، مروّج بتفروشی بوده بود، یك بیان لطیفی جناب ابوریحان بیرونی دارد ایشان در آن كتاب تحقیق ماللهند، گفت بعد از اینكه اسلام به غرب رفت، شرق را فتح كرد یعنی امپراطوری ایران را فتح كرد، روم را فتح كرد به بخشی از قسمتهای غرب رسید، بتپرستی در آن دیار رواج داشت ابوریحان بیرونی نقل میكند بتهای رسمی سلاطین بتپرست غرب را یا هر جایی كه پیدا میكرد معاویه اینها را بازسازی میكرد مرصّع میكرد از راه كشتی برای بتپرستان هند میفرستاد و تجارت بتفروشی راه انداخته بود، نه تنها ابوریحان بیرونی، عبدالرحمن سلّمی هم نقل كرده است. این معاویه به جای اینكه با بت مبارزه كند این بتهایی كه غنیمت گرفته بود اینها را مرصّع میكرد برای بتپرستان هند صادر میكرد و پول سنگینی میگرفت و یكی از چیزهایی كه جزء بهای این بتها بود همین چوب خیزُران بود که از هند وارد می کرد. معاویه هدفی نداشت جز قدرت مالی و تكاثر و این از هر راهی حاصل میشد او میپذیرفت. وجود مبارك حسینبنعلی(سلام الله علیه) دید كاملاً این دین به محاق رفته بود با جنگ ممكن نبود این دین آزاد شود با شهادت افراد عادی هم ممكن نبود آزاد شود, بنابراین نهضت سالار شهیدان(سلام الله علیه) یك تفسیر عملی بود برای شهادت و دفاع از حریم دین كه دین را آزاد كند و كرد
جوادی آملی ادامه داد: لذا وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) با آن وصف اسیرانه که از کربلا به شام آمد در دم دروازه شام به حضرت عرض کردند در این صحنه چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما، .. فرمود ما پیروز شدیم ما رفتیم نام مبارک پیغمبر را، دین را زنده کنیم از اسارت در بیاوریم و در آوردیم «اذا أردت أن تعرف من غلب فاذا دخل وقت الصلاة فاذّن و اقم» این دین اسیر بود ما این را آزاد کردیم این زنجیر را از گردن دین برداشتیم به گردن خودمان گذاشتیم دین باید آزاد باشد این کار را کردیم ما پیروز شدیم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه به ماندگاری قیام اباعبدالله الحسین اشاره نموده و بیان کرد: در تاریخ در جریان مغول حوادثی تلختر از كربلا پیش آمد، حمله مغول وقتی پیش آمد در كشتارهای رسمی و بیرحمانه شهرها را ویران کردند، بعضی از حكّام را گرفتند سرشان را بریدند، پوست سرشان را كَندند، در پوست سرشان كاه ریختند و در شهرها گرداندند اما تمام این حوادث در تاریخ دفن شد و اگر یك محقّق نبش قبر كند و كتابهای تاریخی را ورق بزند میبیند این هست، اینها در تاریخ دفن شد اینها فوق زمان و زمین نبود تا بماند آنچه میماند آن است كه نه متزمّن باشد نه متمكّن، بالاتر از نقش زمان و نبش زمین باشد، اینكه در زیارت این ذوات قدسی عرض میكنیم سلام ما بر شما «ما بقی اللیل و النهار» یعنی اینچنین هست گرچه این به صورت دعاست ولی یك واقعیتی را نشان میدهد یعنی تا زمان هست نام شما هست، تا مكان هست نام شما هست برای اینكه شما اینجایی نیستید.
جوادی یادآور شد: بنابراین نهضت وجود مبارك حسینبنعلی تفسیر عملی معصومانه و عملی جریان جهاد دفاعی و شهادت دفاعی است این نام برای همیشه میماند و وجود مبارك سیدالشهداء هم به همه اینها آن هدف اصلی را آموخت.
وی سپس به مصائبی که بر اهل بیت عصمت و طهارت در روز تاسوعا و عاشورا روا داشتند اشاره کرده و اظهار داشت: عصر تاسوعا كه دشمن قصد حمله داشتند باز برای اینكه حضرت اصحاب خود و یاران خود و فرزندان خود را و همه پیروان خود را الی یوم القیامه تعلیم بدهد، مسئله نماز و دعا و مناجات را مطرح كرده است. عصر تاسوعا كه شد شمر وارد كربلا شد دستور مجدّد از ابنزیاد آمد كه كار را باید یكسره كنید اول او گفت: «أین بنو اختنا» خواستند همان نقشه مشئومی كه درباره امام حسن(سلام الله علیه) پیاده كردند درباره امام حسین هم پیاده كنند. اموی درباره امام حسن با نیرنگ و حیله، سربازان، افسران، یاران و انصار امام حسن را از اطرافش گرفتند حضرت با دست خالی مجبور شد صلح كند گفتند همان كار را درباره امام حسین میكنیم پرچمدارش را میگیریم، افراد و اصحابش را میگیریم، تنها كه شد مجبور است صلح كند. شمر را فرستادند شمر از قبیلهای بود كه مادر ابوالفضل(سلام الله علیه) امّالبنین از همان قبیله بود رسوم قبیلگی در عرب محترم بود، شمر با یك اماننامه آمد گفت: «أین بنو اختنا» فرزندان امّالبنین كجایند؟ وجود مبارك قمر بنیهاشم(سلام الله علیه) هم اعتنایی نكرد. گفتند او حالا صدا زد ببینید كه چه میگوید. حضرت با اجازه وجود مبارك امام زمان خودش رفت جلو ببیند كه شمر ملعون چه میگوید، گفت: برای شما اماننامه آوردیم شما در امانید فرمود: «لعنة الله علیك و علی أمانك أتؤمننا و ابن رسول الله لا أمان له» لعنت خدا بر تو و اماننامهای كه همراه توست ما در امانیم ولی پسر پیغمبر در امان نیست؟ !
جوادی آملی در ادامه گفت: وقتی این نقشه مشئوم آنها نگرفت، همان عصر تاسوعا قصد حمله داشتند وجود مبارك سیدالشهداء به قمر بنیهاشم(سلام الله علیهما) فرمود: «اركب بنفسی أنت یا أخی» ابوالفضل! من به فدای تو، برو ببین این سروصدا چه خبر است! آنها گفتند یا تسلیم یا جنگ، حضرت فرمود : عباس اگر توانستی یك امشب را مهلت بگیر اینها حمله نكنند من میخواهم با نماز وداع كنم، با دعا وداع كنم، با مناجات وداع كنم یعنی اصحاب من هم همینطور باشند خدا میداند من نماز را دوست دارم با دوستم میخواهم وداع كنم، بالأخره آدم با عزیزترین دوستانش در هنگام هجرت و سفر وداع میكند، اما آنها گفتند معاذ الله اعمال و عبادات شما كه مقبول نیست این همان اسارت دین است یعنی دین را به گونه ای به مردم فهماندند كه دستگاه اموی آن را تفسیر میكرد، گفتند نماز شما معاذ الله مقبول نیست!
وی سپس به حوادث روز عاشورا اشاره کرده و بیان داشت: روز عاشورا که شد اول كسی كه به طرف خیام حسینی تیر انداخت همین عمرسعد ملعون بود، گفت شاهد باشید كه اولین تیر را من رها كردم كه جایزه بگیرد «ثمّ أقبلت السهام كانّها القطر» مانند قطرات باران تیر آمد. اصحاب كه یكی پس از دیگری شربت شهادت نوشیدند وجود مبارك قمر بنیهاشم كه اذن میدان گرفت فرمود نه، تو پرچمدار منی من میخواهم تا آخرین لحظه با آن نظام و شكوه نظامی مبارزه كنم وقتی پرچمدار برود شهید شود جمعیت متفرّق میشوند، نه تو در جهاد درنگی داری و نه من در اذن دادن؛ ولی تا آخرین لحظه باید سپاهیان من منظم بجنگند این نظم سر جایش محفوظ باشد. در یكی از جبهههای جنگ دست راست وجود مبارك امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) آسیبی دید برخیها پرچم را بلند كردند، پیامبر فرمود كه این پرچم را در دست چپ علی بگذارید «فانّ شماله خیرٌ من أیمانكم» دست چپ علی از دست راست شما بهتر است این بود كه وجود مبارك قمر بنیهاشم وقتی دست راستش قطع شد با دست چپ عَلَم را بلند كرد، شما كه كربلا مشرّف شدید مستحضرید كه همه شهدا را یك جا زیارت میكنند ولی وجود مبارك قمر بنیهاشم را سه جا: یك جا زیارتگاه دست راست حضرت است، یكی زیارتگاه دست چپ حضرت است، یكی هم زیارتگاه بدن مطهّر حضرت، در آن قسمتها سابقاً كتیبهای بود در كتیبه مزار دست راست نوشته بود كه «افتاد دست راست خدایا ز پیكرم/ دست چپم به جاست اگر نیست دست راست» گفت میجنگم اما «هزار حیف كه یك دست بیصداست» اما قدری جلوتر كه آمدند دست چپ حضرت كه قطع شد آنجا یك زیارتگاه خاصّی است كتیبهای دارد این شعرهای عربی آنجا نوشته بود «یا صاحب هاهنا قف» یعنی اینجا بایست اینجا جایی است كه دست چپ حضرت بعد از دست راست قطع شده است. یعنی این دست چپ بعد از دست راست اینجا قطع شد.
وی ادامه داد: از این به بعد بود كه عَلَم را با بقیه دو دست نگه داشت و مَشك را به دندان گرفت. گفتند امّالبنین اول كسی كه از او سؤال كرد وجود مبارك سیدالشهداء بود، نام مبارك قمر بنیهاشم را نمیبرد گفت فرزندان من فدای حسینبنعلی، بعدها كه قدری باز شد و در مدینه آزاد شد میرفتند قبرستان بقیع چهارتا قبر نمادین درست میكرد علامت قبر میگذاشت در بقیع به نام چهار پسرش، زنهای مدینه را جمع میكردند آنجا میرفتند امّالبنین مرثیه میخواند میگفت زنهای مدینه از این به بعد مرا امّالبنین صدا نزنید «لا تدعونّی ویك امّ البنین كانت بنون لی اُدعا بهم و الیوم أصبحت و لا من بنین» امّالبنین یعنی مادر پسران، روزی من امّالبنین بودم كه فرزندان من زنده بودند از این به بعد مرا امّالبنین نگویید «لا تدعونّی ویك امّ البنین كانت بنون لی اُدعا بهم و الیوم أصبحت و لا من بنین» این امّالبنین(سلام الله علیها) در آن مرثیههایی كه میخواند میگفت به من گفتند عباسِ تو مَشكی به دندان گرفت مشك را كه به دندان نمیگیرند به دوش میكِشند دست پسرم چه شد كه مشك را به دندان گرفت!؟ با همین وضع وجود مبارك قمر بنیهاشم با بقیه دو دست عَلَم را نگه داشت و مشك را به دندان گرفت با سرعت كه آب را به خیام حسینی برساند. بعضی از تیرها آن آخرین كار را انجام میدهد تیر وقتی به مشك آمد و آب ریخت دیگر حضرت نگران شد بعد از آن، عمودی بر سر مطهّر حضرت آمد حالا كسی دست داشته باشد، میتواند دستها را سپر قرار بدهد و بیفتد اما دستی اگر نباشد چگونه میافتد خدا میداند؟ ! هنگامی كه خواست از بالای اسب به روی زمین بیفتد به خودش اجازه داد كه از وجود مبارك ابیعبدالله به عنوان برادر صدا كند قبلاً میگفت «سیدی و مولای» از آن به بعد گفت: «یا أخا أدرك اخاك» برادر برادرت را دریاب. وجود مبارك حسینبنعلی(سلام الله علیه) كه آمد بالا، فرمود: «الآن انكسر ظهری» الآن پشتم شكست! پرچمدار وقتی رحلت بكند دیگر از فرمانده قدرتی نمیماند «الآن انكسر ظهری» این بدن مطهّر را طرزی قطعه قطعه كردند كه حضرت نتوانست آن بدن را به خیمه دارالحرب بیاورد یك خیمه بزرگی جلوی این خیمهها نصب كرده بودند به عنوان خیمه دارالحرب بود كه شهدا را یكی پس از دیگری به آن خیمه دارالحرب حمل میكردند بدن مطهّر قمر بنیهاشم مانده بود دیگر حالا نوبت رسید به خود ابیعبدالله الآن ظهر عاشوراست.
آیت الله جوادی آملی در ادامه با بیان اینکه حضرت دوتا وداع دارد، گفت: عزّت، عظمت، شكوه این «هیهات منّا الذلّة» در تمام قیام و قعود وجود مبارك حسینبنعلی(سلام الله علیه) ظهور داشت، در آن وداع آخر اینها را خواست خواهرانش، فرزندانش اینها را خواست «یا زینب یا امّالكثوم یا سُكینه علیكنّ منّا السلام» فرمود سفر سنگینی در پیش دارید آنچه مهم است آن است كه شما عزّت و جلال و شكوهتان را حفظ كنید «لا تشكوا بألسنتكم و لا تقولوا بألسنتكم ما ینقص قدركم» در برابر قضا و قدر الهی موحّدانه شاكر و صابر باشید یك، نسبت به مردم ذرّهای كلام از شما كه نشانه كوچكی و حقارت شما باشد اصلاً از شما شنیده نشود، با جلال و شكوه به سر ببرید، لذا اینها گرسنه بودند اما هرگز از كسی نان نخواستند، تشنه اگر آب بخواهد ننگ نیست ولی گرسنه اگر نان بخواهد ننگ است، اینها در كوفه كارها را از همان اول تقسیم كرده بودند، امام زمان وجود مبارك امام سجاد(سلام الله علیه) بود ولی برنامههای رسمی و احكام فقهی را به زینب(سلام الله علیها) میفرمود، زینب به این قافله اسیرشده اعلام میكرد در بازار كوفه در كوی و برزن وقتی كه نان و خرما صدقه داده بودند، فتوای رسمی زینالعابدین(سلام الله علیه) این بود كه صدقه برای اینها حرام است، اما این بچهها نمیدانستند كه فتوا برای امام زمانشان است میگفتند: «عمّتی تقول انّ الصدقة علینا محرّمة» فتوای زینب این است كه صدقه بر ما حرام است، اینها را طرزی تربیت كردند تا زینالعابدین به عظمت و جلال محفوظ بماند و اینها چند نفر از شهدا در خود آن مقتل ماندند، بقیه را به خیمه دارالحرب آوردند.
وی در پایان گفت: عصر عاشورا كه شد دستور دادند این خیمهها را آتش بزنند تمام نگرانی این است كه چون خود خیمهها را وجود مبارك سیدالشهداء در آن اواخر امر دو دستور داد: یكی اینكه خیمهها برای اینكه محكم شود این طنابهای خیمهها را به هم ببندند این دایره را كوچكتر كنند كه حفظ این خیام آسان باشد دو، پشت خیمهها هم یك خندق كوچكی حفر كردند آنجا در اثر كار رود فرات، نِیها فراوان بود آنها را آوردند آتش زدند كه دشمن از پشت خیمه حمله نكند بنابراین شما این جریان كربلا را كه ترسیم میكنید فقط یك قسمت جلوی خیمه باز بود كه شهدا رفت و آمد میكردند پشت خیمه در این دایره این منحنی وسیع، خندقی كَنده بودند آتش روشن كرده بودند كه دشمن از آن طرف حمله نكند حالا عصر عاشورا شد بیگانهها حمله كردند برای غارت كردن این خیام، دستوری كه از زینالعابدین(سلام الله علیه) رسید كه بچهها شما در خیام نمانید، زنها در خیام نمانید «علیكنّ بالفرار» از خیمهها بیرون بروید، حالا این سؤال بیجواب میماند خب حالا راه نیست كجا فرار كنند!؟ اطراف خیام كه خندق آتش زده بود جلوی خیام هم كه یك مقدار راه بود اینها با سواره دارند میآیند برای غارت كردن كجا فرار كنند!؟ این بچهها زیر دست و پای غارتگران چطور فرار كنند؟ !
«السلام علیكم یا أهل بیت النبوّة و یا معدن الرسالة و یا مختلف الملائكة السلام علی أبدانكم و علی أرواحكم و علی أجسادكم و علی ظاهركم و علی باطنكم و علی شاهدكم و علی غائبكم و علی أوّلكم و علی أفضلكم و رحمة الله و بركاته»
نظر شما