۵ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۸

در نشست نقد رمان عنوان شد:

«لم یزرع» رمانی از مکتب ادبی روسیه است/ تناقض‌های روایت بایرامی

«لم یزرع» رمانی از مکتب ادبی روسیه است/ تناقض‌های روایت بایرامی

در حالی که شهریار عباسی رمان «لم یزرع» را کتابی از مکتب ادبیات روس نامید، حبیب احمدزاده این داستان را همراه با تناقص‌هایی معرفی کرد که در واقعیت نمی‌تواند محقق شده باشد.

به گزارش خبرنگار مهر؛ نشست نقد و بررسی رمان «لم یزرع» با حضور نویسنده کتاب محمدرضا بایرامی و منتقدین شهریار عباسی و حبیب احمد زاده عصر یک شنبه در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان برگزار شد.

در ابتدای این جلسه فیلمی از جلسه رونمایی این کتاب پخش شد و در ادامه محمدرضا بایرامی نویسنده این کتاب صحبت کرد و گفت: تنها نکته ای که لازم است در این جا بگویم این است که من به عنوان نویسنده سعی کردم تا چیزهای متفاوتی را تجربه کنم و این تجربیات نیز بیش تر بر روی این موارد متمرکز بوده است. به خصوص در این قصه و این کتاب، سعی کردم تا تصویر را تجربه کنم و قصه گو باشم. شاید هیچ یک از کارهای دیگر من به این شکل «یکی بود، یکی نبود» پیش نرفته باشد. به نظرم در این کتاب تصویر به شدت بر توصیف پیشی بگیرد. صرف نظر از موفقیت یا عدم موفقیت آن سعی کردم تا این تجربه را داشته باشم و انجام بدهم.

در ادامه شهریار عباسی نویسنده برگزیده جایزه ادبی جلال‌آل احمد نیز در سخنانی عنوان کرد: بسیار خوش حالم که بار دیگر درباره ی رمان «لم یزرع» صحبت می‌کنم. در جلسه رونمایی فرصتی نشد تا بتوان درباره کار صحبت کرد و امیدوارم اکنون بتوان راجع به این کتاب بیش تر صحبت کرد.

می‌توان لم یزرع را رمان جنگی ندانست

وی ادامه داد: درباره این رمان می‌توان از جنبه‌های گوناگونی صحبت نمود اما آن چیزی که به نظرم رسید تا بگویم نگاه متفاوت‌تری نسبت به این کار است. موضوعی که از ابتدای نشر این کتاب گفته شد و من هم شنیدم این بود که این کتاب اثری در حوزه جنگ یا حتی دفاع مقدس است و به نظرم این موضوع یک اشتباه است. این کار متعلق به این حوزه نیست و اگر چه خیلی زیرکانه به این مساله پرداخته شده است و با جنگ تنیدگی دارد، اما متعلق به این حوزه نیست. من وقتی این کتاب را مجددا بازخوانی کردم با خود فکر می‌کردم که اگر هر آن چه که در این کتاب راجع به جنگ است، از داستان حذف شود، به داستان خدشه‌ای وارد نشده و آن چه را که آقای بایرامی انجام داده است دچار اشکال نمی شود. در حقیقت باید بگویم که حذف همه صحنه‌های جنگ از این کتاب، لطمه‌ای از نظر داستانی و آن چه که در رمان به دنبال آن هستیم به کتاب نمی خورد و اتفاقی برای آن رخ نمی دهد. بنابراین کار را باید از نگاه دیگری ملاحظه کرد.

رمانی در مکتب ادبیات روسیه

عباسی بیان داشت: اگر از من سوال شود که این رمان در چه حوزه ای است؟ در جواب می‌گویم که هم این کار و هم دیگر کارهای برجسته ایشان در طبقه بندی و حوزه ادبیات روس قرار می‌گیرد. همان طور که می دانید اگر بخواهیم ادبیات را دسته بندی کنیم، ادبیات روس، ادبیات فرانسه، ادبیات انگلیسی زبان، ادبیات شرق دور و... و. جزو قسمت های برجسته ادبیات جهان هستند. در این میان باید بگویم که رمان «لم یزرع» در مکتب روس قرار می‌گیرد. در این مکتب سه نکته بسیار برجسته است که در این کتاب نیز این نکات وجود داشته و برجسته است. فرهنگ و ادبیات روسیه یک تلاقی میان شرق و غرب است و استحکام رمان های روسی نسبت به بسیاری از دیگر رمان ها در دیگر نقاط جهان مشخص و واضح است.

وی به بیان نکات برجسته در ادبیات روس اشاره کرد و گفت: نکته برجسته اول موضوع جغرافیا است. در رمان‌های روس مواردی مانند زمین، جغرافیا، آسمان، طبیعت و ... خیلی برجسته و عریان است و به نوعی خشن است که به نوعی به خود سرزمین روسیه برمی گردد که خشن است. موضوع دوم برجستگی گفتگو و دیالوگ در رمان های روس است. باید توجه داشت که در ادبیات روس و به ویژه در آثار افرادی مثل چخوف، داستایوسکی و.. ، پیشبرد داستان، شناخت شخصیت‌ها و ... همگی به کمک گفتگو و دیالوگ انجام می‌شود و بسیار برجسته است. در نهایت نکته سوم نیز مربوط به عریان بودن احساس و محکم بودن در بیان احساسات است. اگر کارهای نویسنده‌های بزرگ روس را بخوانید با همین موضوع یعنی عریان بودن احساس و به نوعی خشن بودن بیان احساسات رو به رو خواهید شد. این موضوعات در سایر داستان های دنیا کمتر دیده می‌شود به گونه ای که اگر یک رمان با این ویژگی‌ها را در اختیار شما بگذارند، به راحتی متوجه می‌شوید که این رمان متعلق به ادبیات روس است.

جذابیت بر خلاف مسیر رفتن

این نویسنده و منتقد ضمن اشاره به وجود نکات برجسته ادبیات روس در کتاب «لم یزرع» گفت: در این کتاب نیز همان نکات وجود دارد و شما شاهد وجود هر سه خصوصیت هستید. در این کار می‌ینید که جغرافیا برجسته است و از طبیعت و زمین و نخل ها صحبت زیادی به میان می‌آید. به نظر من درخشان ترین قسمت داستان همان جایی است که «سعدون» به دنبال آب، در خلاف مسیر آن حرکت می کند. در همان جا شما با این نکته برجسته رو به رو هستید. هم چنین در بقیه صحنه ها شاهد بزرگترین اتفاق در این رمان هستید که مربوط به اقدام صدام حسین علیه آن منطقه و به آتش کشیدن مزارع است. در حقیقت او زمین را از بین می‌برد و آدم‌ها از استفاده از زمین منع می‌کند و این موضوع بیش از کشتن انسان‌ها برای شخصیت های داستان مهم است. همان طور که در انتهای داستان می‌بینید که سعدون به زمینی تاکید می‌کند که از زمان نمرود دیگر بار نداده و انگار نفرین شده است. هم چنین در صحنه هایی که جنگ را روایت می‌کند و در صحنه ای که اتوبوس به دره سقوط می‌کند، شاهد برجستگی و خشونت طبیعت هستید.

ادبیاتی تیز و تند به رنگ بایرامی

عباسی ادامه داد: در بخش دیگر و درباره ی دیالوگ ها و گفتگوها نیز باید گفت که در بسیاری از جای جای داستان، شخصیت ها اعتقادات و باورهایشان را از طریق دیالوگ ها و البته خیلی صریح بیان می‌کنند. البته این را باید بگویم که دلم میخواست رمان لم یزرع از جای دیگری شروع میشد که به نوعی انتقاد من به این رمان نیز همین است. در نهایت باید بگویم که در بسیاری از شخصیت پردازی ها، پیشبرد داستان، بیان افراد و اختلافاتشان، بیان شخصیت انسانی و یا حتی بیان جنگ از دیالوگ ها استفاده شده است که بسیار عریان و تند است. این موضوع حتی در گفتگوهای دوستانه و گفتگوهای بین سعدون و احلی نیز دیده می‌شود. در حقیقت می‌خواهم بگویم که این دیالوگ ها یک تیزی خاصی دارد که من در دیگر کارهای آقای بایرامی نیز دیده ام و البته من آن را بسیار دوست دارم که به نظر من از مکتب روس الهام گرفته شده است. دوستی ها، شوخی ها و ... همگی دارای یک نوع تیزی خاص می‌باشد که متعلق به مکتب ادبیات روس است و البته آقای بایرامی به خوبی از پس آن برآمده است.

لم یزرع را فراتر از نزاع شیعه و سنی ببینید

او هم چنین بیان داشت: در این قسمت باید بگویم این که بگوییم که کتاب لم یزرع یک قصه راجع به جنگ و یا شیعه و سنی است، این گونه نیست و یا حداقل من به این کتاب این گونه نگاه نمی‌کنم و چیزی فراتر از این موضوع به آن نگاه می‌کنم. به نظرم این موضوع نیز باید در نقد ها مورد توجه قرار بگیرد. توجه کنید که تمام دنیا صدام را می‌شناسند و البته کار ما نیز در این رمان شناساندن صدام به جهانیان نیست. این کار را دیگران می‌توانند انجام دهند. کار ما پرداختن به انسان است. خود آقای بایرامی نیز گفته اند که برای من در جنگ، آدم های آن مهم اند و منم این نظر را بسیار دوست دارم و به آن اعتقاد دارم. خود من هم کارهای بسیاری در حوزه جنگ دارم اما به نظر من جنگ برای یک رمان نویس یک آزمایشگاه است. همان طور که در آزمایشگاه فیزیک یا شیمی به یک آزمایش خاص در شرایطی خاص نیاز دارید که نهایتا یک جواب خاص را به شما بدهد، این جا نیز این گونه است. انسان در یک موقعیت خاص از خود یک عملکردی را بروز می دهد که در موقعیت عادی آن عملکرد را نشان نمی دهد و جنگ یکی از همان موقعیت های خاص است. رفتار و عملکرد آدم ها در جنگ متفاوت با شرایط عادی شان است و همین موضوع برای یک رمان نویس یک فرصت است که از آن داستان دربیاورد.

نمی‌توانستم چیزهایی را در ابتدای رمان بیاورم

در ادامه محمدرضا بایرامی صحبت کرد. او در بخش دوم صحبت های خود گفت: آقای عباسی نکته ای را در باب شروع داستان گفتند. باید بگویم که این موضوع مساله من نیز بود اما امتحان های مختلفی کردم و در نهایت به آن چه که اکنون در کتاب است رسیدم اگر چه شاید این کار باعث آسیب رسیدن به داستان شده باشد. شیوه داستان نویس این گونه است که یک سری منابع و مصالح، معرفی شخصیت و زمان و مکان را پهن می کند و سعی می کند تا در داستان خود از آن استفاده کند. حال ممکن است که به دلیل عدم آشنایی مخاطب با آن، باعث شود که جذابیت آن کم شود و حال زمانی که نوبت به استفاده و چینش و گره افکنی میرسد، آن موقع ارزش خود را نشان می‌دهد و خواننده را به خود مجذوب می‌کند.

وی ادامه داد: گیرا ترین صحنه هایی که در این رمان داشتم، لزوما چیزی نیست که در ابتدای داستان آورده شود. برای مثال مواجهه طولانی پدر با پسر که در نهایت منجر به قتل پسر می شود، بسیار جذاب و نفس بر است که به صورت پیوسته رو به اوج داستان می‌رود اما من نمی توانستم که آن را در ابتدای داستان بیاورم اما صحنه دنبال آب رفتن که به نوعی رویکرد نویسنده به داستان را نشان می‌دهد، همان طور که صحبت شد، انتخاب خوبی است و می توانست آغاز مناسبی باشد اما در واقع در آن حالت هم چینش قبل از آن مساله من بود و سعی کردم تا بهترین را پیاده کنم. به نظرم توقعی که آقای عباسی دارند نیز توقع به جایی است. سعی کردم تا به همه امکانات اشاره کنم اما آن موقع به نظرم می رسید که یک سری دست بستگی هایی دارم که به من اجازه نمی دهد که این موضوعات را در ابتدای داستان قرار دهم و آن توجه به شناخت و معرفی مکان و زمان و ... بود.

شخصیت‌های رمان فیلسوف نیستند

در ادامه حبیب احمد زاده صحبت کرد و گفت: به نظرم ارزشی که کتاب دارد این است که سعی نمی کند که از قبل بیاید انسان ایرانی را در آن دخالت زیادی بدهد و تا آن جایی که می‌شود به جز مکالمات بی سیمی، ایرانی‌ها را حذف کرده است. البته در همین مکالمات بی سیم نیز حرف‌هایی رد و بدل می‌شود که شاید به نوعی خیلی بزرگتر از این افراد است. البته این موضوع یک انتخاب برای نویسنده است و نمی توان گفت که غلط است یا درست است. شاید همین حرف هایی که ما اکنون فکر می کنیم شعار است، ۵۰ سال بعد خیلی عادی و زیبا به نظر برسد و مخاطب این گونه به آن نگاه نکند. برای مثال در سال ۱۳۶۰ نمی توانید مردم را از مرگ بر صدام جدا کنید چرا که آن موقع روحیه این گونه بود. من می خواهم یک سری نکات ریزی را بیان کنم که شاید به تراشیدن بهتر داستان کمک کند.

احمد زاده ادامه داد:  موضوع دیگر این است که خیلی از بحث هایی که در کتاب شده است، غیر واقعی به نظر می‌رسد. من خود در محله اعراب بزرگ شده‌ام و می‌دانم شاید خیلی از این شکافها یا مشکلات که بین اعراب و ما ایجاد شده است، بعد از تشکیل داعش رخ داده است. البته ممکن است که دو قبیله خاص با هم مشکل داشته باشند اما نکته مهم این جا است که اگر این دو قبیله با هم دشمنی دارند پس باید شناخت خوبی از هم داشته باشند. این موضوع در حالی است که می‌بینیم خانواده سعدون حتی تلاش نمی‌کنند که بروند و راجع به این دختر و خانواده اش شناخت پیدا کنند تا او را بهتر بشناسند. می‌بینید که سعدون خواستگار دختری است که خانواده‌اش حتی نمی‌خواهند اسم او را بدانند. خب این موضوع کمی غیر طبیعی و متضاد با شناخت در یک محله بومی به نظر می‌رسد و باعث می‌شود تا کمی غیر قابل باور شود. اگر دقت کنید می‌بینید که این دو خانواده یا قبیله نهایتا باید فاصله ای ۵- ۱۰ کیلومتری از هم داشته باشند و چون بومی هستند باید شناخت کافی از هم داشته باشند چرا که اعراب نسب شناسی دارند. ما این جا با دو قبیله‌ای رو به رو هستیم که قبل از جنگ صدام با هم رفت و آمد داشتند و ازدواج می‌کردند. بر خلاف اسرائیل و فلسطین که همواره دیواری بینشان بوده است.

حبیب احمدزاده در بخش دیگر سخنان خود گفت: بهتر است که در این کتاب از جملاتی استفاده شود که اصلا ایرانی نباشد. این موضوع در حالی است که در این کتاب می‌بینیم که مثلا عبارتی مثل «قنبرک زدی» یا «عاقبت خاک کوزه گران خواهیم شد» وجود دارد. خب این افراد فیلسوف نیستند و توان بیان چنین جملاتی را ندارند و علاوه بر این فارسی زبان هم نیستند. البته این موارد نکاتی نیست که بر روی خط اصلی داستان اثر بگذارد اما ممکن است باعث شود که تمام مواردی که نویسنده زحمت کشیده تا داستان را باور پذیر کند، بشکاند و داستان را از باور پذیری دور کند.

کد خبر 3779210

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha