خبرگزاری مهر؛ گروه جامعه: فاطمه ظفرنژاد پژوهشگر آب و توسعه پایدار در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر گذاشت نوشته است: در سده بیستم مدیریت سازهای آب با طرحهای سدسازی و انتقال، تغییرات ناسازگاری در آبخیزها و پیکرههای آبی کره زمین پدید آورد که به مردم بومی و جوامع مولد خوراک و تولید کشاورزی خسارت سنگینی زد. این راهبرد با نادیده گرفتن قوانین کلیدی بوم شناختی مانند قانون وحدت، قانون آشوب یا اثر پروانهای، قانون تعادل طبیعی، قانون کوچک نقطهای محلی بومی، به خشکیدن بسیاری از رودها و دریاچهها و تالابها و سفرههای مناطق گوناگون زمین انجامید. مهندسی تهاجم به طبیعت و فناوریهای نسنجیده زیست بوم زمین را دگرگون کردند و بزرگترین زیانکار آن نیست مگر خود انسان. سدسازی و انتقال نقش کلیدی در ناسازگاریهای پدیدآمده داشته و ما در این زمینه تندروی باورنکردنی داشتهایم.
کارون پرچالش ترین آبخیز کشور
کارون به بلندای ۸۹۰ کیلومتر از کوههای چهارمحال بختیاری و زردکوه سرچشمه میگیرد و پس از دریافت روانابهای سه استان چهارمحال بختیاری، کهگیلویه بویراحمد و خوزستان و گذر از شهرکرد، بروجن، لردگان، ایذه، مسجدسلیمان، شوشتر، ملاثانی، ویس، اهواز، دارخوین، به خرمشهر میرسد. کارون در خاور خرمشهر دو شاخه میشود که شاخه خاوری بنام بهمنشیر به خورموسی میرود و به خلیج فارس میرسد و شاخه باختری به اروند رود میپیوندد و جنوبی ترین بخش تالاب هور یا هورالعظیم را پرآب میسازد و به خلیج فارس میپیوندد. سیلابهای کارون بزرگ تالاب شادگان را نیز بهره مند و پرآب میساخت. کارون بلندترین و پرآبترین رود ایران بود که تا اهواز کوسه و نهنگ داشت و تنها رودی بود که در آن کشتیرانی میشد و کشتیهای نفتکش تا اهواز روی آن جابجا میشدند. امروز چنان کم آب شده که نه تنها نهنگ و کوسه که ماهی کوچک هم به سختی دارد، آلوده است و قایقهای کوچک هم به دشواری روی آن جابجا میشوند.
مدیریت سازهای آب در ۶ دهه گذشته، با ساخت بیش از ۳۰ طرح سد و انتقال با گنجایش بیش از ۱۸ میلیارد مترمکعب، دگرگونیهای کلانی در کمیت و کیفیت آب کارون بزرگ یا همان کارون و دز پدید آورد. این کاهش کلان در آورد و شوری و آلودگی آبخیزی دیده میشود که زمانی به پایانی ترین شهرهایش مانند خرمشهر نیز آبی کلان و شیرین و آشامیدنی میرسانید. از دستاوردهای این مدیریت متمرکز، بحران کاهش آب شیرین و خشکیدن رود و آسیب کلان به کشتزارها و نخلستانهای استان خوزستان و نیز کاهش آب در هور و افزایش ریزگرد است. در میان طرحهای ساخته شده، ۶ طرح زیر نزدیک به ۱ میلیارد مترمکعب آب را از بالادست کارون به حوضه مرکزی میفرستند.
- کوهرنگ ۱ سد و تونل انتقال در فارسان شهر چلگرد استان چهارمحال بختیاری با گنجایش انتقال ۳۰۰ میلیون مترمکعب به اصفهان که در ۱۳۳۳ به بهرهبرداری رسید
- کوهرنگ ۲ سد در فارسان چلگرد چهارمحال بختیاری برای انتقال ۱۳۵ میلیون مترمکعب در سال ۱۳۶۴ ساخته شد و ساخت سد بتنی وزنی با تونل ۱۰۳۶۰ متری برای برداشت آب چشمههای ماربران و دره کلنچین به پشت سد دوم کوهرنگ در سال ۱۳۶۶ که میزان انتقال را به ۲۵۰ میلیون مترمکعب رسانید
- سد حنا در ۳۰ کیلومتری جنوب خاوری سمیرم که از سوی سازمان آب اصفهان برای برداشت ۶۰ میلیون مترمکعب در ۱۳۷۵ به بهرهبرداری رسید.
- سد و تونل انتقال چشمه لنگان در ۱۵ کیلومتری باختر فریدونشهر، با گنجایش ۱۲۰ میلیون مترمکعب که از سوی آب اصفهان در ۱۳۸۴ به بهرهبرداری رسید
- سد قرهآقاج در ۱۳ کیلومتری شمال سمیرم اصفهان با گنجایش ۱۷.۵ میلیون مترمکعب از سوی آب اصفهان در ۱۳۸۸ به بهرهبرداری رسید.
- سد کوچری در ۸ کیلومتری جنوب باختری گلپایگان و تونل انتقال دز به قمرود با گنجایش انتقال ۱۸۱ میلیون مترمکعب
و دو خط انتقال در ۱۳۹۴ به بهره برداری رسید
همچنین ۲۲ طرح دیگر در این حوضه در دست ساخت است که به پر خطرترین و کلیدی ترین و بزرگترین آنها در زیر اشاره میشود
- سد و تونل بهشت آباد در اردل اصفهان با حجم نرمال ۱۸۰۰ میلیون مترمکعب با سه خط انتقال به اصفهان ۷۲ کیلومتر، به یزد ۳۶۵ کیلومتر، و به کرمان ۶۶۰ کیلومتر با گنجایش انتقال ۱۶۰۰ میلیون مترمکعب و با دهها سد و ایستگاه پمپاژ و… از سوی آب منطقهای اصفهان در ۱۳۹۲ آغاز شده و قرار است در ۱۴۰۱ به بهره برداری برسد.
- سد و تونل انتقال کوهرنگ ۳ با گنجایش ۳۶۵ میلیون مترمکعب در روستای بیرگان در فارسان در ۱۲۰ کیلومتری جنوب باختری شهرکرد از سوی آب منطقهای اصفهان با دریاچه ۱۸ کیلومترمربعی طراحی شده و با همه چالشها از ۱۳۸۹ در دست ساخت است و قرار است سال ۱۴۰۱ به پایان برسد.
- سد خرسان ۳ در ۵۰ کیلومتری جنوب خاوری لردگان چهارمحال بختیاری روی رود خرسان از سرشاخههای کارون، با حجم نرمان ۱۱۵۸ میلیون مترمکعب از سوی شرکت توسعه منابع آب و نیرو در ۱۳۸۸ آغاز شده و دردست ساخت است.
- سد بختیاری در ۸۰ کیلومتری جنوب خاوری خرم آباد لرستان روی رودخانه بختیاری سرشاخه دز، با گنجایش نرمان ۴۸۴۵ میلیون مترمکعب از سوی شرکت توسعه منابع آب و نیرو در ۱۳۸۷ آغاز شد و در ۱۳۹۹ به پایان میرسد.
- سد رودبار لرستان در ۱۰۰ کیلومتری جنوب الیگودرز با گنجایش در تراز نرمان ۲۲۸ میلیون مترمکعب تا سال ۱۳۹۶ از سوی شرکت توسعه منابع آب و نیرو ساخته شده با اینهمه هنوز در فهرست سدهای در دست بهرهبرداری نیامده است.
پیامدهای ناسازگار برای خوزستان
این طرحها و به ویژه دو طرح بسیار پرچالش سد بهشت آباد و سد کوهرنگ ۳ پیامدهای مهمی بر کارون و خوزستان دارند که ضروری است مسئولان پاسخگوی پیامدهای تصمیم گیری های خود باشند. مردم خوزستان و چهارمحال بختیاری بارها به شیوههای گوناگون نارضایتی خود را نشان دادهاند و این مخالفتها تا همسویی نمایندگان استانها در مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان نیز کشیده شده است. خوزستان دل تپنده ایران، گذشته از جایگاه جغرافیایی سیاسی کلیدی خود، رده نخست منابع نفت و گاز، جایگاه دوم در تولید ناخالص ملی با نفت، رده چهارم در تولید ناخالص ملی بدون نفت، رده دوم صنایع آهن و فولاد و قطب پتروشیمی، انبار غله و بزرگترین تولید کننده کشاورزی بویژه گندم و شکر کشور به شمار میرود. با این همه سدسازی و انتقال سرنوشت ناسازگار و هشدار دهندهای برای این استان رقم زده است. کارون به سختی کاهش یافته و بخش بزرگی از زیستگاهها و جانوران و گیاهانش را از دست داده و زمینها و شهرهایی که هزاران سال از آب آن بهره مند میشدند دچار خشکی و ریزگرد شدهاند. تاجاییکه برپایه آمار، خوزستان رده نخست مهاجرفرستی، رده نخست آلودگی هوا با آمار آسم دو برابر کشور، رده دوم حاشیه نشینی با ۸۵۰ هزار حاشیه نشین، رده دوم بیکاری، رده سوم جمعیت زیر خطر فقر، و رده نخست قطع برق با سالانه ۷۰۰ دقیقه در اهواز را داراست با آنکه بزرگترین تولید کننده برق کشور است. هر انتقال دیگر از کارون میتواند این شاهرگ حیاتی باختر کشور را با نابودی و امنیت ملی را با خطر روبرو کند. نگاهی به برخی اسناد این طرحها نشان از کمبودهای کلیدی در بررسیها دارد. ضروری است شرکتهای سازنده پیش از هر گونه ساخت و اجرا، بررسیهای سامانمند و به روز شده این طرحها بنابر معیارها و استاندارهای جهانی و کشوری را در دسترس مردم استانهای دهنده آب بگذارند، و تا پیش از موافقت مردم همه کارگاههای ساختمانی پیمانکاری این طرحها را تعطیل کنند.
طرح سد و تونل انتقال کوهرنگ ۳
یکی از طرحهای در دست ساخت در بالادست آبخیز کارون طرح سد و تونل انتقال کوهرنگ ۳ است. مردم استانهای خوزستان و چهارمحال بختیاری بارها مخالفت خود را با اجرای این طرح نشان داده و در رسانهها اعلام کردهاند. کمبودهای کلیدی مطالعات این طرح در ۸ راستای زیر دسته بندی میشود:
۱- نبود بررسیهای نیازسنجی
تا روشن شود که چه میزان آب برای کدام هدف باید جابجا شود. آیا آن هدف با ملاکهای توسعه پایدار همسویی دارد؟ آیا آب برای صنایع فلز و فولاد در حوضه خشک مرکزی منتقل میشود که نادرستترین کار است؟ آیا درست است آبی که آشامیدنی است را برای خنک کردن به کار ببریم؟ آیا نمیتوان برای خنک کردن صنایع فلز و فولاد، از آب شور، آب خاکستری، آب سیاه بهره گیری کرد؟ اگر میخواهیم آب را برای کاربردهای شهری از کوهرنگ بیاوریم آیا بررسیها و محاسبات به سامان برای این کار داریم؟ آیا معیار نیاز خانگی سازگار با بوم شناسی و راهبردهای پایداری داشتهایم و سرانه روزانه ۱۰۰ لیتر با برنامه کاهش تا ۴۰ لیتر را پایه محاسبات گرفتهایم یا بیشتر؟
۲- نبود بررسیهای گزینه یابی
تا روشن شود آیا این آب را میتوان به روش دیگری مگر انتقال فراهم کرد یا نه؟ آیا برنامه جلوگیری از کاربرد آب آشامیدنی برای مصارف پرهدررفت شهری مانند ساختمان سازی که با آب بازیافتی هم انجام شدنی است، داشتهایم؟ آیا سازمان آب برنامه و تلاشی برای اجرای سیاستهای اصلاح الگوی مصرف آب خانگی و شهری داشته است؟ آیا برنامهای برای بازچرخانی آب ساختمانها و کاربرد دوباره آن در شستشو و دستشوییها و سیفونها حتی در یک محله داشتهایم؟ آیا بازچرخانی آب بسیار پرهدررفت شهرهای ما در استخرها، جکوزیها، کارواشها، شتسشوی کوچه و خیابانها و… یک راهکار کم هزینه تر، کم پیامدتر و پایدارتر از انتقال نیست؟ بازبینی مقررات ملی ساختمان برای بهبود کاربرد آب در ساختمانها نیز گرچه برای مدیریت سازهای آب انگیزه آفرین نبوده، با فشار دستگاه متولی آب از دههها پیش انجام شدنی بود و از مهمترین راهکارهای کاهش کاربرد آب در استانهای کم آب حوضه مرکزی بشمار میرود.
۳- نادیده گرفتن ضوابط
برای نمونه نادیده گرفتن یافتههای جهانی و بخشنامههای داخلی وزارت نیرو از کلیدی ترین کمبودهای بررسیهای این طرح است. در یافتههای جهانی میبینیم: «صنایع پرمصرف آب در برابر هر دلار تولید ناخالص داخلی ۴-۳ برابر بیشتر آب مصرف می کنند».... یا «مؤسسات و کارشناسان بین المللی میزان ۵۰ لیتر سرانه در روز یا ۱۸.۲۵ مترمکعب در سال را نیاز پایه آشامیدن بهداشت شستشو و پخت و پز تعیین کردهاند.» [۱]. این درجایی است که در طرحهای سدسازی و انتقال که در این سالها همه به نام آب آشامیدنی ساخته میشوند گنجایش سدهای در دست ساخت بسیار بالاتر از نیاز آشامیدن برپایه معیارهای جهانی است. دستگاه مجری طرح هیچ بررسی درخور و مستندی در این زمینه انجام نداده و گزارشی در دست نیست. برپایه بخشنامههای داخلی سازمان مدیریت منابع آب تهیه گزارشهای اجتماعی، خسارت مخزن، مشارکت مردمی، ارزیابی اقتصادی، در طرحها الزامی است. بر پایه ضوابط طرح استاندارد آب وزارت نیرو نیز انجام بررسیهای اجتماعی، اقتصادی و مالی برای طرحهای آب ضروری است. در طرح خط سوم کوهرنگ این مطالعات انجام نشده و برای نمونه خسارت مخزن و نقشهها و طرحهای جایگزین سکونتی و معیشتی پیوست آن در دست نیست تا میزان خسارت دریاچهای به گستره ۱۸۰۰ هکتار روشن شود. گزارشها قدیمی است و با ضوابط جهانی و کشوری همخوانی ندارد.
۴- اشتباه راهبردی در تعیین دامنه اثرات طرح
که آن را به ساختگاه، مخزن و پیرامون سد و مسیر تونل انتقال محدود کرده است. در گزارش ارزیابی محیط زیست که سال ۸۳ تهیه شده حتی اشارهای هم به حوضه آبخیز کارون نشده و پیامدهای سد بر محیط و جامعه انسانی پایین دست تا اروند و هورالعظیم نادیده مانده است. در حوضه آبخیز کارون، هزاران جامعه مولد زندگی میکنند که کاهش آب بر زندگی و معیشت آنها اثر مستقیم دارد. هزاران زیستگاه و گونههای گیا و زیای رودخانهای، کنار رودخانهای با کاهش آب از دست میرود و در مهاجر فرست ترین استان کشور، ریزگردها را افزایش خواهد داد. ضروری است که گزارش محیط زیست و اجتماعی و اقتصادی طرح با اصلاح دامنه اثرات طرح از سرچشمه تا چاهه حوضه آبخیز کارون بازبینی و در دسترس جوامع بومی حوضه و تصمیم گیران گذاشته شود. بررسی به روز و اصلاح شده ارزیابی این گزارشها پیش نیاز هر گونه تخصیص منابع ملی برای این طرح باید باشد.
۵- مخزن ۱۸ کیلومترمریعی سد و خسارات آن
این مخزن بسیار بزرگ زمینها و خانههای ۱۰ روستای بیدامین، شهریاری، چقاگوش در کناره راست رودخانه و ۷ روستای هوربکول، حاجی جلیل، ده گاه، چمآباد، پاچه گاو و بردگپ در کناره چپ رودخانه را یا زیرآب میبرد یا دسترسی و بهره برداری از آنها را با محدودیت روبرو میکند. بررسیها و مطالعات خسارت مخزن و دریاچه برای مردم منطقه باید انجام میگرفت و خسارات زیر با نقشههای کاربری اراضی در محدوده تراز نرمال مخزن و حریم آن تهیه میشد و در دسترس مردم منطقه و عموم گذاشته میشد:
۱) پرداخت خسارت روستاها و زمینهایی که در زیر تراز نرمال دریاچه هستند و زیر آب خواهند رفت از این رو نه تنها سکونت پذیر نخواهند بود و باید کاملاً تخلیه شوند که در آنها کشت و کار نیز نمیتوان کرد.
۲) پرداخت خسارت روستاها و زمینهایی که بالای تر از نرمال دریاچه اما در حریم دریاچه هستند و باید کاملاً تخلیه شوند و سکونت پذیر نخواهند بود چون خطر نشت آلودگی برای دریاچه پدید میآورند. همچنین از بابت نشت زهاب کشاورزی دارای سم و کود شیمیایی به آب دریاچه که به تغییر کیفیت آب و یا خوراکور شدنeutrophication دریاچه میانجامد، امکان بهره برداری و کشت و کار کامل در این زمینها نیست. تنها به گونه محدود در بخشهایی از آنها میتواند کشت و کار انجام گیرد.
۳) خسارت جانی برای مردم، افتادن و خفه شدن روستاییان و عشایر در دریاچه مصنوعی از بابت ناآشنا بودن با این پدیده یکی از پیامدهای تلخ سدسازی است که مهندسی تهاجمی هیچ گاه اهمیتی به آن نداده است.
۴) خسارت به ۵۰۰ خانوار از عشایر هفتلنگ بختیاری که مسیر کوچ و اقامت شأن زیر سد میرود و میزان خسارت به این اقشار مولد نیز غالباً نادیده مانده است.
۵) خسارت به بخشی از منطقه شکار ممنوع و حفاظتی و زیستگاه گونههای گیاهی و جانوری کمیاب که زیر آب میرود.
تهیه گزارش خسارت مخزن با طرحهای جایگزین سکونتی و معیشتی برای مردمی که زمین و باغ و خانه مسکونی را از دست میدهند، و در دسترس مردم و تصمیمگیران گذاشتن آن، پیش نیاز هر گونه پرداخت منابع ملی برای این طرح باید باشد.
۶- توسعه ناپایدار در حوضه گیرنده
تجربه نشان میدهد که انتقال آب در حوضه گیرنده نیز توسعه ناپایدار را دامن میزند و بخشی از پیامدهای طرح است. اصفهان هم اینک با دریافت آب دو خط انتقال پیشین در سایه برنامههای متمرکز ناپایدار دولتی، با انباشت جمعیت، با بوم شناخت تخریب یافته، و با آلودگی تا دوردستها روبروست. در شهر تاریخی اصفهان با طرحهای موسوم به توسعه منابع آب و دیگر برنامههای ناپایدار، زاینده رود خشکیده و در پایین دست نیز کارون با انتقال و سدسازی تا مرز خشکی کاهش یافته است. زمانیکه در برنامهها و طرحها برای ارزیابی پیامدها در حوضه گیرنده هیچ بررسی انجام نشود دستاوردش اینست که باغ شهرهای زنده و مولد و سازگار با اقلیم و بوم شناخت جای خود را به کلانشهرهای شلوغ میسپرند. کلانشهر با جمعیت بیش از توان بوم شناختی، با هوای ناسالم، با پیکرههای آبی نابود شده، با سفرههای تهی شده، زمین فرونشست کرده، با خاک تخریب یافته، و گورستانهای زباله تا دهها کیلومتر آن سوتر را آلوده میکند. نمونه اش تهران نخستین شهری که با انتقال آب در ۱۳۳۹، نابودی جوامع بومی مولد پایین دست در کرج و شهریار را رقم زد و امروز پس از دریافت آب رودخانههای کرج، جاجرود، لار، طالقان، حبلهرود، با سدهای کرج، لتیان، لار، طالقان، ماملو، و نمرود، باز هم سیراب نشده است. بررسی جامعنگرانه پیامدهای طرح در حوضه گیرنده آب روشن میکند که توسعه ناپایدار با انتقال آب در حوضه گیرنده به پیدایش کلانشهری ناسازگار میانجامد که از آن پس پیاپی و هر بار با هزینه بسیار سنگینتر باید از جایی دیگر و سدی دیگر آب و دیگر منابع را به آن منتقل کرد
۷- برآورد همه هزینهها و خسارات
برپایه الزامات و ضوابط مطالعاتی طرح استاندارد آب تهیه مستندات زیر ضروری است:
۷-۱- خسارت نابودی منابع طبیعی مرتع جنگل و.... در مخزن سد و زیرآب رفتن
۷-۲- هزینه طرح جایگزین سکونتی و ساخت شهرک مسکونی برای مردمی که خانه شأن را در زیر آب میبریم.
۷-۳- هزینه طرح جایگزین معیشتی و تأمین شغل برای مردم روستاهایی که زمین و مرتعشان را زیر آب میبریم
۷-۴- خسارت به سامانه مولد خوراک و امنیت خوراک در منطقه
۷-۵- خسارت به انسانهایی که حق زیستن در سرزمین موروثی شأن را از آنها میگیریم.
۷-۶- خسارت پیامدهای کاهش آب کارون بر منطقه حفاظت شده و جنگلها
۷-۷- خسارت پیامدهای کاهش آب کارون بر عملکرد سدهای پایین دست
۷-۸- خسارت پیامدهای کاهش آب کارون بر کشاورزان و نخلکاران پایین دست آبخیز
۷-۹- خسارت پیامدهای کاهش آب کارون بر جمعیت آبزیان و زندگی جوامع ماهیگیر پایین دست
۸- انجام ارزیابی اقتصادی طرح
برپایه الزامات مطالعاتی و روششناسی طرح استاندارد آب و محاسبه درست سنجههای اقتصادی ضرورت طرح است.
۸-۱- بررسی و تدوین جدول گردش نقدی طرح برای همارز سازی زمانی همه هزینهها و خسارات در گزینه سد و انتقال، و نیز برای گزینههای پایدار محلی تأمین مانند کاهش هدررفت آب شهری، بازچرخانی آب در ساختمانها،...
۸-۲- محاسبه قیمت تمام شده هر مترمکعب آب این طرح با همه هزینههای سنگین و خسارات و زیان پیامدهای آن به نرخ روز چنان بالاتر از انتظار خواهد بود که بی گمان اجرای آن توجیه ناپذیر است و ادامه اجرا با پرسش روبروست.
سخن پایانی اینکه گذشته از بررسیهای فنی، بررسی کامل و ضابطه مند اجتماعی، مشارکت مردمی، ارزیابیهای خسارت مخزن، ارزیابی زیست محیطی، ارزیابی اقتصادی، پیشنیاز هر گونه پرداخت منابع محدود مالی کشور برای هر طرح است. طرح سد و تونل سوم کوهرنگ این بررسیهای الزامی را یا ندارد یا ناقص و غیرقابل اعتماد است. از این رو هر گونه تخصیص منابع ملی به چنین طرحی هدررفت منابع محدود بشمار میرود و ضروری است هر گونه عملیات اجرایی سد و تونل و دیگر اجزای آن، متوقف شود.
[۱] - «سدها و توسعه» نگارش کارگروه جهانی سدها، برگردان گروهی به سرپرستی محمد سعید کدیور، چاپ مؤسسه عالی آموزش و پژوهش سازمان مدیریت و برنامهریزی، ۱۳۸۶.
نظر شما