به گزارش خبرنگار مهر، در نمایش «دروغ» گفتگوی تلفنی یک رییس و کارمند وی شنیده می شود که رییس از کارمندش می خواهد خود را به شهرداری برساند اما او می گوید خارج از تهران است و به زمان نیاز دارد و در حین صحبت با رییسش در تاکسی با اتفاقی مواجه می شود.
بخشی از دیالوگ های این نمایش را در زیر می خوانید و میتوانید نمایش را به طور کامل در فایل ضمیمه گوش کنید. همچنین مخاطبان میتوانند برنامه های رادیو نمایش را روی موج ۱۰۷.۵ بشنوند.
- تاکسی... تاکسی... مستقیم... الو... سلام.
* سلام بهمن جان می دونم مرخصی هستی ببخش که مزاحم شدم.
- خواهش می کنم مهندس، شما همیشه مراحمین. جون دلم بفرمایین.
*یک راست برم سر اصل مطلب.
- بله در خدمتم.
*شهرداری اومد به داربست کارگاه ایراد گرفت، کارگرا هم مونده بودن چی بگن، اونها هم کارگاه را تعطیل کردن.
- ای بابا من که یک بار رفته بودم شهرداری قانعشون کردم.
*برای همین با خودت تماس گرفتم، شرمنده، می دونم که امروز مرخصی گرفتی ولی می خواستم ازت خواهش کنم یک سر بری کارگاه که کار نخوابه.
- آخ آخ اخ شرمنده مهندس من که تهران نیستم جون شما همین الان هم اگر راه بیفتم زودتر از ساعت سه نمی رسم کارگاه... تاکسی... تاکسی نگه دار.
نظر شما